تبليغاتX
شمس نیوز

شمس نیوز

جهان ، ایران ، آذربایجان

ازدواج های سیاسیون در ایران

 

مهدي و اميرحسين معتقدند كه ميان سال‌هاي 1368 تا 1384 در ايران دايي‌سالاري حاكم بوده است چرا كه آنان دو دايي دارند كه از سال 1368 تا سال 1384 بر ايران حكومت مي‌كردند. دايي پدري آنان اكبر هاشمي رفسنجاني بود كه از سال 1368 تا سال 1376 رئيس‌جمهور ايران بود و دايي مادري آنان سيدمحمد خاتمي بود كه از سال 1376 تا سال 1384 رياست‌جمهوري ايران را بر عهده داشت. پدر و مادر مهدي و اميرحسين هاشميان به ترتيب فرزندان حجت‌الاسلام محمد هاشميان امام جمعه رفسنجان و آيت‌الله صدوقي امام جمعه يزد بودند و اين يعني آنها فرزندان مشترك «يزد و رفسنجان» و «صدوقي و هاشميان» هستند؛ جايي كه «هاشمي‌ها» و «خاتمي‌ها» به هم مي‌رسند. مهدي و اميرحسين تنها كساني هستند كه در فاصله دو دهه خواهرزاده رئيس دولت ايران بوده‌اند اما پيوند خانواده و دولت در ايران محدود به ايشان نيست:...........................

...ازدواج مشهور ديگر عصر انقلاب اسلامي ازدواج دختران آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با پسران آيت‌الله لاهوتي بود. هاشمي رفسنجاني و حسن لاهوتي هر دو از مبارزان سياسي با رژيم پهلوي بودند. همين سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آيت‌الله لاهوتي يعني حميد و سعيد با دو دختر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به ترتيب فائزه و فاطمه هاشمي ازدواج كنند.

فرزندان آيت‌الله لاهوتي از موقعيت سياسي خود براي ورود به حكومت استفاده نكردند اما فائزه هاشمي در سال 1375 نماينده دوم مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي شد و به عضويت حزب كارگزاران سازندگي درآمد و همواره به عنوان نماد گرايش ليبرالي پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمي نيز به عضويت حزب اعتدال و توسعه درآمد كه گرايشي ميانه‌رو در ميان محافظه‌كاران ايران را نمايندگي مي كند .

بقيه در ادامه مطلب .............

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 12:3  توسط خویی  | 

مصاحبه خواندنی حاجی گیرینف !

وقتي نام محمدرضا شريفي‌نيا مي‌آيد ناخودآگاه همه او را آچار فرانسه سينما مي‌دانند و يكي از ستاره‌هاي سينماي ايران. اما حتما كمتر كسي ميداند كه محمدرضا شريفي‌نيا پيشينه مذهبي و سياسي دارد، براي كودكان تدريس مي‌كرده، شاگرد خوب اساتيد بزرگي مثل آيت الله مهدوي كني، دكتر شريعتي و شهيد مطهري بوده.

عاشق بچه‌هاست اما فعلا نمي‌خواهد پدربزرگ شود! هنوز هم وقتي از گذشته‌اش صحبت مي‌كند، برق شوق چشمانش كاملا مشهود است، سر ذوق مي‌آيد.

گفت و گويي كه پيش روي شماست چهره در سايه پنهان مانده او را بيشتر معرفي مي‌كند. چهره‌اي كه از ابتداي جواني باهوش بوده و فعال و حالا دارد نان اين زحماتش را مي‌خورد. اميدواريم لذت ببريد.

بعضی از سوالات :

۱ -در خانواده شما همه مذهبي بودند و شما تنها كسي بوديد كه به هنر گرايش پيدا كرديد، چه شد كه اين اتفاق افتاد؟
 ۲ - همه‌شان نه! اما بعضي‌شان هم دوست ندارند كه فرزندشان به اين سمت و سو برود.
۳ - بگذاريد شكل سوالم را تغيير دهم، چطور روحيه هنري‌تان تقويت شد؟

۴ - زير نظر آيت الله مهدوي كني چه تعليمي مي‌ديديد؟
۵ - چه مدرسه‌اي مي‌رفتيد؟
۶ - چطور با شهيد مطهري آشنا شديد؟

۷ -كداميك از اساتيدي كه نامشان را برديد روي شما بيشتر تاثير داشت؟
۸ - اسم مهراوه برگرفته از كتاب دكتر شريعتي است؟

و .......

جوابها رو در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 19:17  توسط خویی  | 

خاتمی 59 ، خاتمی 88 ، قضاوت با حقیقت خواهان

 

بخشی از نطق پیش از دستور مورخ ۱۳۵۹/۱۱/۱۳سيدمحمدخاتمي در اولین دوره مجلس شورای اسلامی در مورد آمریکا

 

بسم الله الرحمن الرحيم، من روزچهارشنبه براي اينكه جو مجلس آرامتر بشود به برادر عزيزمان جناب آقاي حجتي قول دادم كه چنددقيقه از وقتم را به ايشان بدهم. گرچه نقض غرض شد ولي من بقول خود وفادار خواهم ماند. اميدوارم كه بتوانم چنددقيقه از وقتم را براي ايشان اضافه بياورم درسفر اخيري كه به اروپا داشتم به سياست مردان آنجا گفتيم كه ما براي كسب هيچگونه كمكي به اينجا نيامده ايم زيرا هم مكتب ما و هم تجربه نشان داده است كه اين ملت خود به تنهائي و با اتكاء برايمان و اراده خويش قادر است از حقوق خويش دفاع بكند. اما همان مكتب به ما حكم ميكندكه ما خواستار صلح واقعي در جهان باشيم و در نتيجه وظيفه دار اين مطلبيم كه تمام عواملي كه صلح واقعي را در دنيا به خطر مي اندازد، نسبت به آن ابراز نگراني بكنيم سكوت كشورهاي غربي در مقابل تجاوز آشكار رژيم مزدور عراق عليه ايران به منزلة تأييد آشكار اين تجاوز است و كمك پاره اي ازكشورها به منزله اعلام جنگ مستقيم عليه ايران و از جمله كمك هاي نظامي كه فرانسه به عراق كرده است. و امروز ميراژهاي فرانسوي در اختيار رژيم آدم كش و مزدورعراق قرارگرفته است از اين پس آنچه را كه ملت ايران مي بيند اين است كه : دركنارسلاحها و جنگ افزارهائي كه تاكنون زنان و مردان اين مملكت را كه بخاطر استقلال و آزادي و مكتب خويش قيام كرده بودند از پا در مي آورد ميراژهاي فرانسوي هم در اين قتل و كشتار دخالت دارند.ساده نيستيم كه بخواهيم از اينجا به فرانسه ياكشورهاي نظير فرانسه اعتراض كنيم. زيرا ماهيت اين رژيم ها چنان دست اندركاران اداره اين امور را مسخ كرده است كه اعتراض در آنها اثري ندارد و بخصوص كشورهاي اروپائي غربي كه ميدانيم مجبورند يعني سياست هايشان تابعي ازسياست كلي شيطان بزرگ آمريكا است بنابراين بايد متوجه اين نكته باشيم كه دشمن اصلي ما آمريكااست و شگردها و شيوه هايي كه آمريكا تاكنون بكاربرده است برهيچ فرد عادي و عامي نيز پوشيده نمانده است واي عجب كه بسياري از سياست مردان وفادار به جهموري اسلامي ايران يا جريانات مدعي وفاداري به جمهوري اسلامي نيز از اين خطرات و از اين شگردها آگاهي ندارند يا چنان مشغول خويش هستند كه مجال انديشيدن به اين خطرات را ندارد.(احسنت) بايد همواره به اين ملت تذكر داد كه بزرگترين دشمن او آمريكا است و از اين پس هم خطري اين مملكت راتهديد بكند، از ناحيه آمريكا است تغيير رژيم درآمريكا هيچگونه تأثير اساسي در رابطه ميان آمريكا با انقلاب اسلامي ايران ايجادنمي كند،آنچه كه تغيير مي كند،شگردها و شيوه ها است كه مشكل ما هم با آمريكا، مشكل شيوه ها و شگردها نيست. تضاد ماهوي است كه ميان انقلاب اصيل ملت مسلمان ايران و ما هيت رژيم ها و نظامهاي توسعه طلب وجود دارد.و اين اشكالات خواهد بود.

البته از اين پس با حسابگري بيشتر و طبعاً بايدبه همان ميزان شعور آگاهي اين مردم نيز بالاتر برود.سفرهاي كاملاً و مشخصاً توطئه آميز مقامات آمريكائي به خاور ميانه.برقراري پيمانهائي كه ميان رژيم هاي مرتجع منطقه مشجصاً عليه جمهوري اسلامي ايران بسته مي شود و مواردي نظير اينها مسائلي است كه بايد كاملاً ما را بيدار بكند. تاپس از اينكه آن توطئه آمريكا كه ميخواست از طريق پيروزي برق آساي عراق بر جمهوري اسلامي ايران كار اين جمهوري را يكسره بكند، وشكست بخوردكه بزودي و بخواست خدا و به همت واراده اين مردم درهم خواهد شكست جبهه هاي تازه اي عليه جمهوري اسلامي ايران در جنوب و جنوب شرقي و جنوب غربي احياناً باز بشود. و نيز بازاز يادم نبرم كه مدتي است نحوه يرائي دروغين آمريكا بر مسأله افغانستان نيز فروكش كرده است و از ياد نبرم كه سياست نه شرقي جمهوري اسلامي ايرن خوش آيند دولت روس هم نبوده است .و اصلاً عظمت و اهميت اين انقلاب درهمان شعار نه شرقي نه غربي بوده است .و اين شعار اگر به دقت اجرا بشود كه نيازمند يك سلسله برنامه ريزي هاي وسيع هست راه تازه اي را به روي بشریت خواهد گشود. يك مبارزه تازه اي را جمهوري اسلامي ايران در صحنه دنيا ميتواند رهبري بكند. و آنچه كه انقلاب اسلامي ايران را از ساير انقلابات ممتاز مي كند. همين شعار هست و مبارزه اش با ابرقدرتي است نه يك ابرقدرت و در نتيجه اين انقلاب و اين نظام خوش آيند هيچ نيست اينها خطراتي است كه ملت ايران را تهديد مي كند. راه ناپيموده اي براي سياست سياستمداران آمريكا نمانده است كه احتمال بدهيم سياستمداران فعلي مي پيمايند...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 13:17  توسط خویی  | 

آیت الله بنابی : راه میانبر اطاعت از مقام معظم رهبری است

آيت الله بنابي با تقبيح فتنه هاي بعد از انتخابات و تاکيد بر لزوم هوشياري و حفظ اتحاد ملي، خطاب به شاگردان خود گفت: سعي کنيد هميشه عدالت در گفتار را حفظ نموده و در مسائل سياسي تقوي را رعايت کنيد

به گزارش خبر راديو معارف ،مدير حوزه علميه بناب در اجتماع صدها تن از فارغ التحصيلان مدارس وليعصر تهران، تبريز و بناب، بر تبعيت از فرامين ولايي مقام معظم رهبري تاکيد کرد.

آيت الله عبد المجيد بنابي در همايش سالانه فارغ التحصيلان مدارس وليعصر، شاگردان خود را به تبعيت کامل از فرامين ولايي رهبر معظم انقلاب توصيه کرد.

اين استاد اخلاق با تقبيح فتنه هاي بعد از انتخابات و تاکيد بر لزوم هوشياري و حفظ اتحاد ملي، خطاب به شاگردان خود گفت: سعي کنيد هميشه عدالت در گفتار را حفظ نموده و در مسائل سياسي تقوي را رعايت کنيد.

وي افزود: در احکام شرعي مقلد هر کسي هستيد باشيد اما در مسائل سياسي و حکومتي فقط بايد تابع مقام معظم رهبري باشيد. اين استاد اخلاق حوزه با انتقاد از برخي پيش داوري ها، همگان را به رعايت انصاف و ياد قيامت دعوت نمود و خاطرنشان کرد: همه ما در روز قيامت، بايد پاسخگوي نيات، اعمال، رفتار و گفتارمان باشيم.

آيت الله بنابي با اشاره به اينکه تشخيص مسائل سياسي، نيازمند اشراف کامل به انواع رسانه ها و سايت هاي خبري و مباني فکري گردانندگان آنهاست، گفت: در تشخيص مسائل سياسي و حکومتي، راه آسان و ميانبري وجود دارد که روز قيامت هم بهترين حجت شرعي است و آن اطاعت از مقام معظم رهبري است.

وي با تمجيد از رهبر معظم انقلاب تاکيد کرد: مقام معظم رهبري محجه البيضاء هستند، او ولي امر مسلمين است، او يک فقيه آگاه، مدير، مدبر و عادل است و اطاعت از رهبر فرزانه انقلاب، قدم نهادن در يک راه مطمئن است.

آيت الله بنابي در پايان سخنان خود، تاکيد کرد: مواضع ما در مسائل سياسي اخير بسيار روشن است و ما چهار چيز را محور حرکت خود قرار داده ايم:

1- مقام معظم رهبري، ولي امر ماست و عمود خيمه انقلاب هستند.

2- ما از بدنيتان داخلي و خارجي تبري مي جوييم.

3- ما رئيس جمهور فعلي را رئيس جمهور منتخب و قانوني مي دانيم.

4- ما معتقديم که اشتباهات در هر دو طرف وجود دارد و هيچ گروهي حق مطلق يا باطل مطلق نيست؛ ولي معيار تشخيص حقيقت را فرامين رهبر معظم انقلاب مي دانيم و باز هم تاکيد مي کنيم که ايشان محجه البيضاء هستند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 7:35  توسط خویی  | 

اعلام آمادگی مجاهد آذری برای حفاظت از جان آیت الله نوری همدانی

حجت الاسلام والمسلمین غلامرضا حسنی نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی و امام جمعه ارومیه با انتشار نامه ای خطاب به آیت الله نوری همدانی آمادگی خود را برای حمایت و حفاظت از جان این مرجع تقلید اعلام داشت.

به گزارش عصرایران به نقل از پایگاه اطلاع رسانی استان آذربایخان غربی، آینانیوز، متن کامل این نامه بدین شرح است:

محضر مرجع مجاهد حضرت آیت الله العظمی حاج آقا نوری همدانی
سلام علیکم

با آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای آن مرجع بصیر و آگاه که در دوران ظهور فتنه برای دفاع از نظام و ولایت با اخلاص تمام وارد میدان شده و ملتهای شیعه اثنی عشری را در سطح جهان آگاهی داده و بصیرت بخشیدید، باخبر شدیم خفاشان شب به خاطر موضع گیری های اخیرتان حضرتعالی و بیت شریف را مورد تهدید قرار داده اند. لذا لازم دانستم بعنوان یک بسیجی پیر که افتخار جانبازی 45درصد در راه انقلاب و مبارزه با ضد انقلاب نصیبم شده به عرض آن مرجع عظیم الشان اعلام نمایم ما مجاهدان آذربایجانی که همیشه پادررکاب آماده جانبازی در راه ولایت بوده و هستیم و در صحنه های مختلف به این وظیفه عمل نموده ایم ، از جمله در فتنه خلق مسلمان با حضور و کفن پوش شدن در شهر مقدس قم اجازه نفس کشیدن به ضد انقلاب را ندادیم، آماده حفاظت از وجود حضرتعالی و متعلقات بوده و منتظر اوامر آن جناب می باشیم.

غلام رضا حسنی
نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان غربی
و امام جمعه ارومیه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 11:8  توسط خویی  | 

بدون شرح !

قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد

ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.

يكي از طرفدارانش نوشته بود :  

چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟

آرتور در پاسخش نوشت :  

دردنيا  ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند

 ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند

۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند

۵۰هزارنفر پابه مسابقات ‏مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند

۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند

۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال

وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم

هرگز نگفتم خدايا چرا من؟

وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 19:33  توسط خویی  | 

مصاحبه سید حمید روحانی تاریخ نگار انقلاب

سید حمید روحانی از جمله چهره هایی است که هنوز ناگفته های زیادی از تاریخ انقلاب با خود به همراه دارد؛ کسی که به دستور امام مسئول تاریخ نگاری انقلاب اسلامی شد و اکنون از پس همه این سال ها لب به سخن گشوده است تا رسالتی که امام بر دوشش گذاشت را به سرانجام برساند.

به گزارش رجانیوز او که اکنون ریاست "بنياد تاريخ پژوهي ايران معاصر" را برعهده دارد، طی گفتگویی از هاشمی رفسنجانی و انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت سخن گفته و در عین حال گریزهایی نیز به جریان فتنه کنونی زده است. حمید روحانی معتقد است اصل جدایی مجمع روحانیون مبارز تنها جنگ قدرت بوده و اعضای این مجموعه اکنون نیز با یکدیگر اختلاف دارند. متن کامل این مصاحبه که توسط خبرگزاری فارس منتشر شده، در پی می آید:

- به نظر شما چرا انتخابات اخير به جهت حوادث بعد از آن، با انتخابات گذشته متفاوت بود؟

- نظام جمهوري اسلامي در طول 30 سال گذشته، موفق به برگزاري انتخابات متعددي شده است، در همه انتخابات گذشته مي‌بينيم، كه كانديدا وعده‌هايي به مردم، با هدف جلب آراي آنها مي‌دادند و برنامه‌هاي خود را براي آينده مطرح مي‌كردند اما در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ديديم كه برخي با شعارهاي جنگ‌طلبانه به صحنه آمدند و با شعار اينكه كشور در خطر است و آنها براي نجات كشور آمده‌اند كانديد شدند و نامزدي خود را براي رياست جمهوري اعلام كردند و رييس جمهوري وقت را به دروغ‌گويي و قانون‌شكني متهم كردند كه اين حاكي از اين بود كه طرف مدعي به دنبال جنگ است و قصد ندارد به صورت سالم و بدون مشكل با رقباي خود رقابت كند.

- يعني از ابتدا روشن بود كه برخي‌ها به دنبال رقابت سالم نيستند؟

- بله، اين جريان وانمود مي‌كرد كه قانون شكني در كشور رواج پيدا كرده است و آنها به عنوان منجي مردم آمده‌اند تا قانون را در كشور اجرا كنند. در حالي كه روشن بود كه اين ادعاهاي تبليغاتي واهي بوده و اين جريان به دنبال جنگ با هدف رسيدن به قدرت است. بعد از انتخابات و اعلام نتيجه آن، مشخص شد كه برخي از مدعيان قانون‌گرايي با اصل نظام مشكل دارند تا اينكه ادعاهاي دروغ آنها حوادث بعد از انتخابات را رقم زد.

- آيا نداشتن هدف براي رقابت الم موجب حوادث روز اخير و در نهايت هتاكي به روز عاشورا شده است؟

- اغتشاشگران در روز عاشورا عليه اصل نظام و اصل ولايت فقيه شعار داده‌ و به ساحت مقدس سيدالشهدا اهانت كردند. حوادث بعد از انتخابات نشانگر اين است كه اين جريان دنبال مسئله ديگري غير از انتخابات و بحث براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران، بوده است. البته معتقدم كه تصويب بودجه براي براندازي در كنگره آمريكا در حوادث بعد از انتخابات و روز عاشورا ظهور و بروز پيدا كرده است.

- آيا شما سهمي براي نقش كانديداي شكست خورده در انتخابات، در پروژه براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران، قائل هستيد؟

- من نمي‌خواهم برخي از چهره‌ها را متهم به براندازي كنم، اما معتقدم كه كانديداي انتخابات آلت دست جريان برانداز آمريكايي و اسرائيلي شده‌اند. چرا كه رفتار آنها عادي نبود و چنانكه اشاره شد از آغاز با رفتار ماجراجويانه به صحنه آمدند و تاكنون نيز با موضع‌گيري‌هاي خصمانه و مغرضانه آب به آسياب دشمن ريختند و به نظام جمهوري اسلامي آسيب وارد كردند. ادعاهاي كذب "تقلب در انتخابات " و "آزار جنسي در بازداشت‌گاه‌ها و زندان‌ها " ضربه‌هاي جبران‌ناپذيري بر نظام جمهوري اسلامي وارد كرد و خدمت بي‌مزد و مواجب به استكبار جهاني و در رأس آن شيطان بزرگ بود.

- برخي‌ها معتقدند كه اين حوادث بركاتي نيز داشته است، نظر شما چيست؟

- از بزرگ‌ترين بركات آن اين بود كه بار ديگر ملت ايران يك‌پارچه به صحنه آمد و روز 9 ديماه حماسه‌اي بود كه بر تارك تاريخ درخشيد و دست رد بر سينه نامحرم زد،‌ دشمنان اسلام و انقلاب را نااميد كرد و بار ديگر وفاداري ملت ايران به اسلام و انقلاب را به نمايش گذاشت و ماهيت برخي از مدعيان خط امام را آشكار ساخت و سره را از ناسره ممتاز ساخت.

- اهانت دشمنان اسلام به ارزش‌هاي اسلامي به چه زماني برمي‌گردد؟

- اهانت به مقدسات اسلامي و مقام امامت و ولايت به ويژه حضرت سيد‌الشهدا (صلوات‌الله عليه)‌، مسئله امروز و ديروز نيست و در گذشته نيز رواج داشته است. بعد از شهادت امام حسين (ع) در كربلا دشمنان تلاش زيادي براي از بين بردن اثر عاشورا كردند؛ چرا كه حاكمان زورمدار آن روزگار از مكتب عاشورا هراس داشتند. آنها در مقاطعي مرقد مطهر مطهر امام حسين (ع) را به آب بستند و حتي در آن مكان مقدس كشت و زرع كردند، تنها هدف اينها بر اندازي اساس عاشورا بود و مي‌خواستند آن را براي هميشه منسي سازند. البته لازم است تاكيد كنم، كه توطئه جهانخواران و زورمداران و صهيونيزم بين‌المللي براي بي‌رهرو كردن راه حسين، راه به جايي نمي‌برد، چنانكه توطئه امام‌زدايي و به زير سئوال بردن راه امام خميني هم محكوم به شكست است، چون راه امام خميني تداوم راه حضرت حسين‌بن علي (عليه‌السلام) و راه عاشورائيان است و اين راه جاويدان است.

فراموش نكنيم كه رضاخان به امر استعمار انگليس و صدام عفلقي نيز طبق سياست شيطان بزرگ و رژيم صهيونيستي تلاش كردند راه عاشورائيان را بي‌رهرو سازند. عزاداري عاشورا را منع كردند و هتك حرمت‌ها كردند، ليكن نتوانستند. آنها رفتند ليكن عاشورا پابرجاست.

- نقش خواص در كنترل و در دامن زدن به فتنه اخير چقدر بوده است؟

- متاسفانه كساني كه مدعي خط امام بوده‌اند، در مقابل تظاهرات شيطاني آشوب طلبان عليه اصل ولايت فقيه در روز عاشورا كه اساس تفكر امام را به زير سئوال مي‌برد ساكت نشستند و حتي آن را محكوم نكردند و اين مسئله‌اي نيست كه بتوان منكر آن شده يا به آساني از كنار آن گذشت. ما نبايد فراموش كنيم كه عدم استنكار از شعارهاي انحرافي به مثابه تائيد آن محسوب مي‌شود. به تعبير ائمه معصومين كه مي‌فرمايند: سكوت به معناي رضايت است، بايد گفت كه زماني كه اهانت به اصل ولايت فقيه صورت مي‌گيرد و افراد سكوت مي‌كنند در حقيقت اين افراد اين شعارهاي انحرافي را تائيد مي‌كنند. سكوت كنندگان در مقابل شعار عليه اصل ولايت فقيه راه خود را از خط امام خميني (ره) و سيد الشهدا جدا كرده‌اند.

- واكنش‌هاي مردمي را به فتنه‌گران چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

- ملت ايران با راهپيمايي‌هاي حماسه‌آفرين خود دشمنان اسلام و انقلاب را نا اميد كردند و با استنكار و اعتراض خود، راه حسيني و امام خميني را تداوم بخشيدند و انقلاب را بيمه كردند و نشان دادند كه پيرو واقعي امام شهيدكربلا هستند.

- شما در جوابيه خود به آقاي هاشمي رفسنجاني، به نامه‌اي مبني بر اينكه امام فرموده بود، هاشمي احتمالا اغفال شده اشاره كرده بوديد، با توجه به اينكه نامه مذكور در صحيفه امام موجود نيست، استناد شما چيست؟

- بخشي از نامه‌اي كه در پاسخ به اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني در پاسخ‌نامه‌ام به آن اشاره كردم به سال 52 برمي‌گردد. در سال 52 حجت الاسلام والمسلمين هاشميان امام جمعه امروز رفسنجان نامه‌اي به امام نوشته و اين سئوال را مطرح كرده است كه آقاي هاشمي رفسنجاني از ما مي‌خواهد وجوهات شرعي را براي كمك به سازمان مجاهدين خلق در اختيارش قرار دهيم، كه امام خميني (ره) در پاسخ به اين سئوال فرموده‌اند، جايز نيست و احتمالا آقاي هاشمي در اين قضيه اغفال شده است.

- چرا اين نامه تاكنون منتشر نشده و شما چگونه از اين نامه مطلع شديد؟

- در سفري كه به رفسنجان داشتم اين نامه را كه در منزل آقاي هاشميان قاب شده بود و در دفتر كارش قرار داشت رؤيت كردم. آقاي هاشميان به احترام آقاي هاشمي رفسنجاني اين نامه را منتشر نكرده است.

- شنيده‌‌ايم كه شما مي‌خواهيد، در خصوص نقد كتاب خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني اقدام كنيد، اين خبر را را تائيد مي‌كنيد؟

- بله، يكي از اهداف "بنياد تاريخ‌پژوهي ايران معاصر " نقد نادرستي‌ها و خلاف‌گويي‌ها پيرامون تاريخ سياسي معاصر و انقلاب اسلامي‌ مي‌باشد لذا تصميم دارم به زودي به نقد و بررسي كتاب‌ خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني بپردازم. معتقدم كه در كتاب خاطرات آقاي هاشمي اشتباهات زيادي وجود دارد. اميدوارم اين اشتباهات غير عمدي و از روي خطا و سهو باشد.

- بنياد تاريخ پژوهي ايران معاصر، از چه تاريخي و روي چه انگيزه‌اي تشكيل شده است؟

- اين بنياد از سال 1382 بنيان يافت و اهداف اصلي آن، تدوين تاريخ انقلاب اسلامي، تدوين دانشنامه و دائرةالمعارف انقلاب اسلامي، بازنگري در تاريخ سدة گذشته، نقد و نظر پيرامون كتاب‌هايي كه پيرامون تاريخ معاصر و تاريخ انقلاب منتشر مي‌شود، مي‌باشد.

- در بخش ديگري از اين گفتگو مي‌خواهيم به فراز و فرود مجمع روحانيون پرداخته و در سوال اول در خصوص اينكه آيا شما عضو مؤسس مجمع بوديد يا نه و سپس در مورد نحوه جدايي مجمع از جامعه روحانيت مبارز بپرسيم.

- در ايام عيد نوروز زمانيكه من در سفر بودم مطلع شدم كه مجمعي به نام روحانيون مبارز از جامعه روحانيت مبارز جدا و اعلام موجوديت كرده است كه نام و امضاي من نيز به عنوان اعضاي مؤسس اين مجمع اعلام و ثبت شده است. ابتدا تصميم داشتنم اين دروغ را تكذيب كنم، ليكن دو علت من را از تكذيب آن بازداشت؛ نخست اينكه دريافتم آقاي كروبي اين كار را كرده و نام مرا بدون اطلاع من به عنوان عضو مؤسس قرار داده است و نخواستم حيثيت او را به عنوان يكي از ياران امام به زير سئوال ببرم. دوم اينكه آقاي ري‌شهري بعد از جدايي مجمع روحانيون از جامعه روحانيت، با امام(ره) ديدار و از ايشان خواسته بود تدابيري را براي بازگشت مجمع روحانيون به جمع جامعه روحانيت اتخاذ كند اما امام فرموده بود كه صلاح در اين است كه مجمع روحانيون از جامعه روحانيت مبارز جدا باشد. به نظرم رسيد لابد امام مصالحي را در نظر دارند كه ما بي اطلاع هستيم و اين موضوع نيز موجب شد كه از تكذيب خودداري كنم.

- چرا مجمع روحانيون مبارز با بيان استدلال‌هاي خود اين نظر شما را رد كرده است؟

- مجمع روحانيون مبارز به صرف اينكه كه نام‌ من جزء اعضاي مؤسس اين مجمع است، اظهارات من را رد كرده است در حالي كه اين استدلال نمي‌تواند منطقي باشد. اين مجمع اعلام مي‌كند كه اسم من، به عنوان اعضاي مؤسس مجمع در صحيفه امام آمده است كه بايد در پاسخ به آنها گفت كه شما نام مرا جعل كرده‌‌ايد و من نيز آن را تكذيب نكردم، طبيعي است كه به همان صورت در صحيفه امام (ره) نيز منتشر شده است. اين نكته را نيز اشاره كنم كه من در آن روز كه مجمع اعلام موجوديت كرد به صورت رسمي از اينكه نام من به عنوان عضو مؤسس آمده بود تكذيب نكردم ليكن هر كسي از من پرسيد، اعلام كردم كه من عضو مجمع نيستم و البته در مرحله بعدي در برخي از سخنراني‌ها و مصاحبه‌ها صريحا اعلام كردم كه عضو اين تشكيلات نيستم چنانكه در مصاحبه با خبرنگار سايت خبري جهان نيوز در تاريخ 19/6/1386 رسما عضويت خود در اين مجمع را رد كردم.

- مهمترين علت فاصله گرفتن شما از مجمع روحانيون چه بوده است؟

- من در ابتدا تلاش مي‌كردم تا بدانم هدف مجمع روحانيون مبارز در جدايي از جامعه روحانيت چيست و به همين دليل در جلسات آن‌ها شركت مي‌كردم. برايم، مهم اين بود كه بدانم مجمع روحانيون چه اشكالي را به جامعه روحانيت مبارز وارد مي‌داند و برنامه اش براي بهبود وضعيت چيست؟ به همين دليل در جلسات آنها شركت كرده و به دنبال رسيدن به اين سئوال خود بودم. هر چقدر در مجمع روحانيون به دنبال سئوال خود مبني بر يافتن هدف مجمع در جدايي از جامعه روحانيت گشتم، بي نتيجه ماندم چرا كه آنها هيچ هدفي براي جدايي از جامعه روحانيت و برنامه براي اداره بهتر كشور نداشتند. حتي يك بار خطاب به اعضاي اين مجمع گفتم شما از آقاي هاشمي رفسنجاني كه رئيس جمهور وقت بود، ايراد مي‌گيريد ولي اگر ايشان از شما كمك بخواهد شما هيچ برنامه‌اي براي ارائه نخواهيد داشت جوابي نگرفتم، از اين رو، ديگر در جلسات آنها شركت نكردم و از اين جمع فاصله گرفتم.

- به نظر شما مهمترين علت جدايي مجمع از جامعه روحانيت چه بود؟

- به نظر من، جدايي مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت، تنها جنگ قدرت بود.

- اين اختلاف يا به قول شما جنگ قدرت، از چه زماني كليد خورد؟

- در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي و به هنگام ارائه ليست، ميان آقاي ناطق نوري با آقاي كروبي اختلاف پديد آمد. به طوري كه آقاي كروبي قصد داشت اسم آقاي بهزاد نبوي و چند تن ديگر را در ليست قرار بدهد كه با اين كار آقاي ناطق نوري مخالفت مي‌كند و اين اختلافات موجب جدايي مجمع روحانيون از جامعه روحانيت مبارز شد. اين مطلب را ساليان درازي پس از اعلام موجوديت مجمع از زبان آقاي كروبي شنيدم.

- آيا مجمع روحانيون امروز را در خط امام است؟

- من در مقامي نيستم كه بتوانم نظر دهم كه چه كساني و يا چه تشكيلاتي در خط امام هستند و يا نيستند، ليكن ما براي خط امام معيارها و نشانه‌هايي داريم، ‌خط امامي‌ها هيچ گاه با استكبار جهاني و صهيونيسم بين‌المللي همصدا نمي‌شوند. شيطان بزرگ و رژيم صهيونيستي هيچ گاه و هرگز از ياران امام و پيروان راستين خط امام حمايت نمي‌كنند. در ماجراي روز عاشورا عده‌اي اراذل عليه اصل ولايت فقيه شعار دادند كه در اينجا لازم بود مدعيان خط امام، اين شعارها را محكوم كنند. اما مجمع اين كار را نكرد. حتي اگر بخواهيم، چشم بندي كنيم و بگوييم كه طرفداران دولت در خيابان‌ها حاضر شده و شعار انحرافي داده‌اند، بازهم اين تصور نمي‌توانست مانع از محكوميت اين حركت، توسط مجمع روحانيون مبارز شود. چرا كه اين شعار خائنانه، منافقانه و عليه منافع ملي و اسلام بود و رويارويي آشكار با خط و آرمان‌ امام به شمار مي‌آمد.

- مهمترين استدلال شما در خروج مجمع روحانيون از خط امام چيست؟

- اينكه امروز برخي از مدعيان خط امام حتي براي شركت در مراسم روضه و عزاداري نمي‌توانند در مجالس و معابر حضور يابند و با واكنش منفي مردم مواجه مي‌شوند بي جهت نيست، چراكه مردم خوب مي‌فهمند كه اين مدعيان خط امام، حرف و عمل يكساني ندارند و در شعار و عمل هماهنگ عمل نمي‌كنند. آنها در شعار خط امامي هستند اما در عمل حتي هتاكان به امام را نيز محكوم نمي‌كنند. مدعيان خط امام در حالي كه تناقص حرف و عمل‌شان مشهود است كه در مقابل واكنش طبيعي مردم، مدعي مي‌شوند كه به ياران امام اهانت مي‌شود؛ مردم همانگونه كه امام را دوست مي‌دارند به ياران واقعي امام نيز احترام مي‌گذارند؛ اما تناقض حرف و عمل را نمي‌پذيرند. مردم نمي‌توانند به مدعيان دروغين خط امام، همانند رهروان حقيقي ايشان احترام بگذارند. منافقين در اوايل انقلاب براي فريب افكار عمومي مي‌گفتند كه مردم حامي آنها هستند و مخالفشان افراد چماق به دست هستند. ليكن زمان روشن ساخت كه مخالفانشان مردم بودند و لذا آنها نتوانستند در اين كشور زندگي كنند، ناچار شدند بگذارند و بگريزند. امروز نيز جريان منحرف مدعي خط امام، نيز خود را حامي مردم و مردم را حامي خود مي‌داند و مخالفان خود را لباس شخصي‌ها مي‌خواند اما مردم به ضد مردمي بودن اين جريان پي برده‌اند و سرانجام ثابت خواهد شد كه اين مردم هستند كه از آنها انزجار دارند و آنها را بر نمي‌تابند.

- چرا علي‌رغم دبير كلي 20 ساله كروبي در مجمع روحانيون مبارز، اين مجمع به سرعت و با قاطعيت از موسوي حمايت كرد؟

- من اينها را جنگ قدرت مي دانم. اعضاي اين مجمع با يكديگر اختلاف داشته و اكنون نيز دارند و نتوانستند يك دست باشند و آن گاه كه جنگ قدرت در ميان باشد، اتحاد حاصل نخواهد شد. "نفس " مانع از رسيدن به اتحاد خواهد شد. اتحاد در هر تشكلي كه مباحث دنياي و نفساني مطرح باشد شكل نمي‌گيرد، مگر اينكه هدف مقدسي در راه رضاي خدا در ميان باشد.

- آيا واكنش‌هاي مردمي عليه مجمع مي‌تواند سندي بر سقوط آن باشد؟

- حتي اگر قرار باشد مردم كساني را كه حرف و عمل يكساني ندارند تحمل كنند و در برابر آنان واكنش منفي نشان ندهند، قطعا از آنها حمايت نخواهند كرد، به همين دليل ممكن است كه مجمع روحانيون به حيات سياسي خود ادامه دهد اما به جهت عدم همراهي مردم نمي‌تواند نقش موثري را ايفا كند. مگر اينكه به خط امام بازگردد و با مردم روراست و همراه شود.

- شما بعنوان يكي از نزديكان امام راحل، رابط امام با موسوي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

- امام از آقاي موسوي، به عنوان نخست وزير وقت حمايت مي‌كرد كه اين به مرام امام مبني بر حمايت از مسئولان برمي‌گشت. امام با اينكه از بني‌صدر شناخت داشت تا آنجايي كه توان داشت از او حمايت كرد و كوشيد از سقوط او جلوگيري كند. اما بايد گفت كه اگر انسان خود ساخته و وارسته نباشد، بالاخره به بيراهه خواهد رفت.

- آيا با رفتار امروز موسوي، مي‌توان وي را خط امامي دانست؟

- از ميزان خط امامي بودن و اعتقاد موسوي به ولايت فقيه بي اطلاعم، اما به نظر من رفتار امروز موسوي، نمي‌تواند به خط امام (ره) مربوط باشد. چرا كه ادعاي نارواي تقلب در انتخابات ضربه به نظام بود كه امام دفاع از نظام را از نماز نيز واجب‌تر مي‌دانست. البته دست‌هايي براي سوء استفاده از موقعيت موسوي نيز مشاهد شد. ما در خوشبينانه ترين حالت مي‌توانيم بگوييم كه موسوي و يارانش در حوادث اخير اشتباه كردند.

- راهكار شما براي مقابله با فتنه‌گران امروز چيست؟

- شناسايي سران فتنه و برخورد قاطع با آن‌ها مناسب‌ترين راه مقابله با فتنه امروز است؛ به نظر من، جوان‌هاي كه در خيابان‌ها تجمع و شعار مي‌دهند سران فتنه نيستند. اين جوانان فريب خورده‌اند. بايد دستگاه امنيتي ما به دنبال يافتن سران فتنه، يعني عوامل اصلي حوادث اخير باشد، مسئولان امنيتي بايد به سراغ كساني كه شعارهاي انحرافي و توطئه براندازي را طراحي مي‌كند برود، نه اينكه به صرف برخورد چند جوان اغفال شده، بسنده كند.

- يعني شما معتقديد، كه سران فتنه بعد از هفت ماه مشخص نشده‌اند؟

- بله، من معتقدم هنوز شناسايي نشده است. متاسفانه دستگاه امنيتي ما يا توان شناسايي سران فتنه را ندارد و يا اينكه كوتاهي مي‌كند و دركل از اين دو حالت خارج نيست. چرا كه اكنون كه 7 ماه از انتخابات مي‌گذرد، دستگاه امنيتي هنوز ريشه را شناسايي نكرده است و تا زماني كه ريشه حوادث اخير شناسايي نشود و تنها به برخورد با جوان‌هاي اغفال شده بسنده شود، مشكلي حل نخواهد شد.

- نقش كانديداي شكست خورده در فتنه اخير تا چه حدي بوده است؟

- عاملين فتنه از وجود افرادي چون كروبي و موسوي استفاده كرده‌اند و با محاكمه اين سران، ريشه فتنه نابود نخواهد شد، افرادي مثل كروبي و موسوي متهم به اين هستند كه چرا به فتنه دامن زده‌اند ليكن سران فتنه نيستند. شايد مشكلات داخلي كشور انگيزه لازم را براي شناسايي سران فتنه از مسئولان گرفته باشد.

- به نظر شما شعار‌هاي انحرافي را چه كساني تعيين مي‌كردند؟

- شعار جمهوري ايراني، نه غزه و نه لبنان و حتي خط كشيدن روي شعار مرگ بر آمريكا و اسرائيل كاملا حساب شده بود و نمي‌توان سرچشمه اين رفتارها را به يك جوان ايراني دانست. خط كشيدن روي شعار مرگ بر اسرائيل اهميت فراواني براي رژيم صهيونيستي داشت. بي‌ترديد بودجه‌اي كه كنگره آمريكا براي رويارويي با نظام جمهوري اسلامي تصويب كرد در ايجاد آشوب در ايران و طرح اين گونه شعارهاي ضد مردمي و ضد انقلابي تأثير مستقيم دارد.

- با توجه به واكنش‌هاي شديد مردمي نسبت به سران فتنه، به نظر شما آيا مردم وظيفه خود را براي مقابله با فتنه انجام داده‌اند؟

- وظيفه مردم براي مقابله با فتنه ايستادگي، مقاومت و حمايت از ولايت فقيه است، مردم وظيفه دارند از نظام و رهبري حمايت كنند و همواره در صحنه حضور داشته باشند كه البته اين كار را نيز كرده‌اند؛ اما از نظام انتظار مي‌رود كه فتنه گران را شناسايي و با قدرت با آنها برخورد كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 20:33  توسط خویی  | 

موسوی خوینی ها و جناح چپ

«پدرخوانده» نام رماني است پرفروش از «ماريو پوزو» نويسنده شهير آمريكايي، كه در سال 1969 منتشر شد. اين اثر به‎لحاط ترسيم چهره واقعي اعضا و سركردگان مافياي مخوف ايتاليايي ساكن آمريكا، از اهميت ويژه‎اي‎ برخوردار است. «پدرخوانده» از پرفروش‎ترين كتاب‎هاي تاريخ نشر آمريكا و جهان است. براساس رمان پوزو، سري فيلم‎هاي پرفروش «پدرخوانده» ساخته شد كه هنوز طرفداران بسياري در سراسر دنيا دارد.

شخصيت اصلي داستان يعني «دون ويتو كورلئونه» يا همان پدرخوانده مافيا، در يكي از مشهورترين ديالگو‎هاي اين فيلم از بابت نصيحت به فرزندان و اهالي خانواده مافيايي خود مي‎گويد: «هيچ‎وقت اجازه ندين، كسي بيرون از خانواده، بدونه شما به چي فكر مي‎كنين.»

*****

بررسي احزاب و گروه‎هاي سياسي ايران، از منظر جامعه‎شناسي سياسي كاري بسيار دشوار و پيچيده و حتي غيرممكن است. زيرا نقش و تأثير هركدام بر تحولات سياسي و اجتماعي ايران پس از انقلاب به دليل كمبود اطلاعات، عدم شفافيت رهبران جريان‎ها و همچنين كاركرد ناقص رسانه‎ها، نه‎تنها مشخص نيست، بلكه در بسياري از مواقع تحت تأثير جريان‎هاي رسانه‎اي غالب – كه خود را رهبران احزاب و گرو‎ه‎ها جلوه مي‎دهند - گمراه كننده است. به همين دليل و به طريق اولي ، شناخت نقش و جايگاه رهبران جريان‎هاي سياسي نيز كاري بسيار دشوار و راهي بس صعب‎العبور خواهد بود.

با اين همه اگر بخواهيم از علم سياست و جامعه‎شناسي مدرن بهره بگيريم، به اعتقاد نگارنده، نظرات و آراي نخبه‎گراياني چون موسكا، پارتو و میخلز بهترين راه براي شناخت تئوريك نقش، جايگاه و عملكرد نخبگان سياسي و رهبران احزاب و جريان‎هاي پس از انقلاب خواهد بود.

«ويلفردو پارتو» يكي از بزرگترين نظريه‎پردازان نخبه‎گرايي و از بنيان‎گذاران مكتب لوزان، مي‎گويد: «تاريخ گورستان نخبگان و اشراف است.» او با تعبيري كه از حكمرانان و رهبران به روباه و شير مي‎كند، به‎خوبي ميزان بالاي تأثير افراد و نخبگان را بر بقا و فناي حكومت‎ها توضيح مي‎دهد و بر نقش انكارناپذير رهبران بر توده تأكيد مي‎كند.

صرف‎نظر از اين جمله شعارگونه پارتو، رابرت میخلز جامعه‎شناس آلماني بيشتر به ياري ما براي فهم ميزان تأثيرگذاري و نقش رهبران جريان‎هاي سياسي و اجتماعي مي‎آيد. میخلز در مورد قدرت گرفتن فرد يا افراد محدود در ساختار احزاب و گروه‎ها مي‎گويد: «اصولا به دلايل فني و روان‎شناختي، سازمان باعث مي‎شود تا در درون احزاب سياسي و اصناف و حتي دولت، يك گروه به‎وجود آيد كه با گذشت زمان، رهبري اين گروه هرچه بيشتر قدرت را در دست‎هاي خود متمركز مي‎سازد و جالب اين‎كه افراد و توده نيز در اين روند تمركز قدرت، بي‎ميل نبوده و آن را تأييد مي‎كنند .»

با اين توصيف و براي شناخت رهبران جريان‎هاي سياسي كشور كه تا اين اندازه در تحولات و حوادث ايران داراي نقش و اهميت هستند، به‎سراغ دسته‎بندي‎هاي سياسي كشور و رهبران آن‎ها مي‎رويم.

اگر تقسيم‎بندي رايج دهه اخير را بپذيريم و تمام احزاب، گروه‎ها و جبهه‎هاي سياسي را در چهار دسته راست سنتي، راست مدرن، چپ سنتي و چپ مدرن قرار دهيم، براي تعيين اثرگذارترين چهره تمام اين چهار جريان سياسي كشور با مشكل مواجه خواهيم بود.

اين مشكل در دو دسته راست سنتي و مدرن به دليل تعلقات فكري و عقيدتي اين دو جريان به خط اصيل ولايت فقيه و تأثيرپذيري حداكثري آن‎ها از خط مشي رهبري انقلاب، به نسبت جناح مقابل كمتر به چشم مي‎خورد. گرچه در همين دو گروه نيز فرد يا افراد تأثيرگذار حضور دارند كه گاهي مستقل از نظرات رسمي حكومتي به جهت‎دهي اين جريان مي‎پردازند. منصفانه بايد گفت از اين منظر، جريان راست نقاط ضعف و تاريك فراواني در مواجهه با تفكر اصيل خود – كه اين جريان خود را مبتني بر آن شكل داده – در پرونده خود به ثبت رسانده است. اين موضوع البته در جناح چپ و در شاخه سنتي و مدرن آن به دليل تعلق خاطر كمتر به اصل ولايت فقيه و مشي اپوزيسيون‎گونه نسبت به مشي و مرام رسمي حاكميت بيشتر حايز اهميت است؛ يعني رهبري جريان از اهميت بالاتري نسبت به جريان راست برخوردار بوده و شناخت نقش و جايگاه آن به همين ميزان اهميت زيادي دارد.

به همان دلايلي كه پيش‎تر درباره كل جريان‎هاي سياسي و احزاب و گروه‎هاي كشور گفته شد، شناخت دقيق و كارشناسانه رهبران و نخبگان اصلي جناح چپ نيز با پيچيدگي‎هاي بسياري روبه‎روست. چه اين‎كه مشي اپوزيسيون‎گونه اين جريان، علي‎الخصوص در چپ مدرن، به عدم شفافيت آن بيشتر كمك كرده است. براي شروع اگر به‎سراغ چهره‎هاي رسمي و رسانه‎اي‎تر اين جريان برويم، به نام‎هاي سيد محمد خاتمي (رييس‎جمهور دولت اصلاحات)، مهدي كروبي (رييس مجلس اصلاحات) و در اين چند ماه اخير ميرحسين موسوي (رهبر جريان خودخوانده سبز) برمي‎خوريم.

بررسي گذراي حوادث و وقايع اخير و برخورد گروه‎هاي سياسي با اين اشخاص نشان مي‎دهد كه آن‎ها بيش از آن‎كه رهبر و جهت‎دهنده جريان‎هاي سياسي چپ در ايران باشند، نتيجه اين جريانات محسوب مي‎شوند. حقيقت اين است كه در هيچ برهه تاريخي اين افراد به صورت كاملا خودآگاه و مستقل بر اين گروه‎ها تأثيرگذار نبوده‎اند؛ حتي اگر فشارها و تنگناهاي حاصل از عملكرد ضدقانون اين جريان، آن‎ها را به هم نزديك كرده باشد.

اگر از لايه اوليه و البته رسمي اين جريان عبور كنيم به نام‎هايي چون بهزاد نبوي، محمد موسوي خوئيني‎ها و سعيد حجاريان برمي‎خوريم. اسامي كه هرچند براي افكار عمومي نسبت به نام‎هاي قبلي كمتر شناخته شده‎ هستند، اما بدون شك از اين چهره‎هاي رسمي و رسانه‎اي تأثير بسيار بيشتري دارند.

هركدام از اين سه تن در يكي از احزاب اصلي بزرگ و اصلاحات نقش اصلي و محوري را ايفا مي‎كنند. بهزاد نبوي در سازمان مجاهدين انقلاب، سعيد حجاريان در حزب مشاركت و محمد موسوي خوئيني‎ها در مجمع روحانيون مبارز.

حجاريان كه طرفدارانش او را «ايدئولوگ اصلاحات» مي‎خوانند، شخصيت محوري حزب مشاركت و چهره شاخص اصلاح‎طلبان جوان و خط امامي‎هاي دهه شصت است.

ارادت ويژه او به ضلع ديگر اين مثلث يعني موسوي خوئيني‎ها او را با تمام ويژگي‎هاي آكادميك و تأثيرگذارش، از گزينه‎هاي پيش‎روي ما حذف مي‎كند.

بهزاد نبوي ستون محوري سازمان مجاهدين اسلامي و از چهره‎هاي باسابقه و تأثيرگذار هر دو جريان سنتي و مدرن چپ در ايران است. قدرت سازماندهي و تشكيلاتي او در كنار امكانات مالي تأثيرگذارش كه از رهگذر سال‎ها حضور در پست‎هاي نان و آب‎دار اقتصادي به‎دست آورده، وي را به گزينه قابل تأملي براي رهبري پشت پرده اصلاحات تبديل كرده است؛ مسئله‎اي كه از سوي طرفداران و دوستان وي به‎رغم همه انتقاداتي كه بر وي روا مي‎‎دارند، مورد تأكيد قرار دارد. از همين روست كه از سوي روزنامه‎هاي اين جريان در دوره اصلاحات وي به القابي چون «چريك پير» و يا «ماموت با استخوان‎هاي درشت» مفتخر شده بود.

اما حكايت محمد موسوي خوئيني‎ها تا حدودي با نبوي متفاوت است.

خوئيني‎ها يك روحاني است و در كار مركزي تشكل كانوني چپ سنتي، يعني مجمع روحانيون مبارز نقش غيرقابل انكاري دارد.

از ديگر سو به‎دليل تمركز وي بر روي تشكل‎هاي دانشجويي داخل و خارج ايران در مبارزات قبل از انقلاب، تسلط بالايي بر نسل دوم چپ‎هاي ايراني كه دانشجويان خط امامي و دفتر تحكيمي ديروز و اصلاح‎طلبان تندرو امروز محسوب مي‎شوند، دارد. به اين موارد نزديكي وي با امام خميني قبل و بعد از پيروزي انقلاب و عدم پذيرش مسئوليت رسمي جدي در دو دهه گذشته را اضافه كنيد.

موسوي خوئيني‎ها بدين ترتيب تأثيرگذارترين چهره سياسي جناح چپ محسوب مي‎شود. فردي كه علي‎رغم حضور بسيار كم‎رنگ در مجامع عمومي و رسمي و دوري تعمدي از رسانه‎ها، داراي كاريزهاي غيرقابل انكار بر طيف مدرن اصلاح‎طلبان است و در عين حال مقام ريش سفيدي چپ سنتي را نيز با سمت رياست شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز بر عهده دارد.

اميرحسين مهدوي عضو مستعفي سازمان مجاهدين انقلاب در پاسخ به سؤال خبرنگار خبرگزاري فارس كه كدام احزاب سياسي حال حاضر كشور را به جهت تئوريك به سازمان مجاهدين نزديك مي‎دانيد، مي‎گويد: «يقينا از اين جهت نزديك‎ترين گروه‎ها به سازمان، جبهه مشاركت و مجمع روحانيون هستند... سران مجمع هم به‎ويژه آقايان موسوي خوئيني‎ها و خاتمي از جايگاه خاصي بين اعضاي سازمان برخوردار بوده و نقش تعيين‎كننده‎اي در رويكردهاي سازمان و به‎ويژه جهت‎گيري‎هاي آن و تنظيم فهرست‎ها در انتخابات داشتند.»

به اين ترتيب، نفوذ غيرقابل‎انكار خوئيني‎ها بر هر سه حزب بزرگ و محوري جريان اصلاحات مشخص مي‎شود. شايد به همين دليل است كه وقتي روزنامه «سلام» كه متعلق به وي است توقيف مي‎شود، قايله هيجدهم تيرماه 1378پديد مي‎آيد.

در حالي‎كه در همان سال‎ها اصلاح‎طلبان با توقيف‎هاي متعددي در مورد روزنامه‎هاي خود مواجه بودند و هيچ‎گاه چنين عكس‎العمل شديد و غيرقانوني را از خود بروز ندادند. راز حضور مهندس موسوي در انتخابات رياست‎جمهوري آن‎هم بعد از بيست سال سكوت منفعلانه و انزواي سياسي را هم مي‎توان در تأثيرگذاري موسوي خوئيني‎ها جست. چه اين‎كه حضور سؤال‎برانگيز موسوي و كناره‎گيري تعجب‎آور خاتمي به‎نفع وي، در پي اظهار تمايل وي به كانديداتوري موسوي و ارجحيت موسوي بر خاتمي صورت گرفت.

اخبار جسته و گريخته‎اي هم كه از جلسات محرمانه اصلاح‎طلبان در قبل و بعد از انتخابات به فضاي رسانه‎اي درز مي‎كرد، همگي نشان از تصميم‎گيري با محوريت موسوي خوئيني‎ها داشت. از اين‎جاي كار به بعد همان عدم شفافيت و پيچيدگي‎ فضا دست ما را بر تحليل شرايط براساس اخبار قابل استناد مي‎بندد. بنابراين بازهم به تئوري رجوع مي‎كنيم.

میخلز معتقد است، نياز مذهبي توده‎ها مبتني بر احترام به رؤسا كه به احزاب انتقال مي‎يابد و هم‎چنين بي‎تفاوتي آن‎ها در زمينه اعمال مؤثر دمكراسي و مشاركت در رهبري، نه‎تنها راه را بر اقليت محدود يعني گروه رهبران بازمي‎گذارد، بلكه سبب مي‎شود تا رهبران در راه متمركز ساختن قدرت در دست خود از تشويق توده‎ها نيز برخوردار شوند. رابرت میخلز تأكيد مي‎كند، در چنين شرايطي احتمال تغيير وضعيت و اعتراض از پايين بسيار ضعيف است. در دعواي بين رهبران آريستوكرات و توده‎هاي بي‎بضاعت، هميشه برد با دسته اول است و اگر تغيير و تحولي صورت پذيرد، ناشي از دعواهايي از نوع اختلاف‎نظر بين خود رهبران است.

به عقيده میخلز، تحولات سياسي هميشه از اختلافاتي كه بين نخبگان وجود دارد، پديد مي‎آيد و در اين رابطه وظيفه توده فقط اين است كه به نفع نخبگان تظاهرات كرده و به خيابان‎ها ريخته و چه‎بسا در اين روند كشته شوند.

گمانه‎زني فراواني پيرامون نقش و عملكرد موسوي خوئيني‎ها در بسياري از حوادث و وقايع انقلاب موجود است. از ماجراي تأييد صلاحيت بني‎صدر تا مخالفت با رهبري آيت‎ا... خامنه‎اي در جلسه چهاردهم خرداد مجلس خبرگان. اما بسياري از آن‎ها نه قابل اثبات است و نه قابل تكذيب.

اساسا به همين دليل است كه پدرخوانده‎ها به اطرافيان خود توصيه مي‎كنند: «هيچ‎وقت اجازه نديد، كسي بيرون از خانواده بدونه شما به چي فكر مي‎كنين.»

منبع: رجا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 19:53  توسط خویی  | 

سایت آینده کدام آینده را هدف گرفته؟!

یاسر انصاری

مدتي است بانيان سايت بازتاب فيلتر شده، سايت آينده نيوز نامي را علم كرده اند. اما اين سايت از جهاتي به سايت قبلي شباهت هايي دارد و تفاوت هايي. شباهت از اين جهت كه وجهه خود را اطلاع رساني و تحليل از مبناي انقلابي و اسلامي اعلام كرده است، تفاوت آن كه ديروز -يعني خيلي ديروز شايد، نزديك چهار، پنج سال قبل- چنين تلاشي را داشت اما امروز از اعمال خبري نيست که در ادامه به تفصيل به آن پرداخته می‌شود.

شباهت از اين جهت كه اخبار مجمع تشخيص مصحلت نظام در اين سايت بازتاب پيدا مي كند. ديروز اخبار از دبيرخانه مجمع بود و امروز از دفتر رياست مجمع.‌ به همين نسبت حاشيه امنيتي اين سايت نيز همين منوال را دارد. آنهايي كه طي اين چند سال اين دو سايت را رصد كرده اند، كاملاً افشاي اخبار محرمانه تر و جسورانه تر شدن تحليل هاي منتشره در اين دو سايت را درك مي كنند.

البته از حمايت هاي مالي و پولي هم كه خدا بهتر خبر دارد ولي يك زماني كه بالاي ستون سمت راست بازتاب یک سازمان نفتی تبليغ زد، اين روزها نيز هواپيمايي نفتي- كرماني ماهان پروازهاي خود را بر پيشاني سايت آينده نيوز روزانه داير كرده اند.

آن چه از ديروز تا امروز تفاوت نكرده است، قدرت شگفت انگيز، ايجاد هيجان و جذابيت رسانه اي در پيداكردن نقاط ضعف و خطاي ديگران است. یک استاد جامعه شناسي و ارتباطات دانشگاه مي گفت: بازتاب مظهر غيبت سياسي است. چون حرف حكيمانه اي بود ديگر اينكه چه كسي بود و چه دانشگاهي درس مي دهد مهم نيست.

از مطايبه و كنايه بگذريم. آينده نيوز مانند بخی ديگر از سايت‌هاي خبري تحليلي بدون اينكه انتساب خود را به خاندان رفسنجاني بپذيرد، در حال به روز رساني و دفاع از اين سلسله جليله و نقد و حمله به مخالفان آنان است. از فرمانده سپاه و دبير شوراي عالي امنيت ملي و رئيس جمهور تا به پايين، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

اما اينان دفتر حقوقي دارند، سايت دارند، اهرم فشار دارند و هزار روش و ابزار دارند تا داد خويش را از اين بيداد رسانه بستانند. آن چه كه در اين رسانه به عنوان يك خط و محور جنگ رواني به صورت ثابت پيگيري مي شود و همه داغ و درد نوشته همان است: حمله به بدنه حزب اللهي و انقلابي جوان جامعه است. همان هايي كه رهبري درجه افسري جنگ نرم را بر دوش‌شان چسبانده است.

همان طور كه همه مي دانند در انتخابات نهم رياست جمهوري علي رغم مخالف همه سران اصول گرايي و محافظه كاري و راستي و هر اسم ديگري كه يدك مي كشيدند مثلا انقلابيون و ولايتمداران سابق، اين جوانان و دانشجويان و بسيجيان بودند كه بدون توجه به نظر فرمانده بالاتر و رئيس حزب كذا محمود احمدي نژاد را كانديداي خود قرار دادند؛ از بسيج دانشجويي تا جامعه روحانيت مبارز هر كس به دنبال كسي بود اما يك فهم و بصيرت انقلابي در اين 16 سال در بدنه جوان كشور دميده شده بود كه معيار را زود و خوب مي فهميد.

رهبر انقلاب در طي 16 سال هدايت نفوس عامه و خاصه توانسته بود، بخشي از جامعه دانشجو را با دغدغه هاي اسلامي- انقلابي امام امت پرورش دهد. آن هايي كه به فرمان نانوشته و ناگفته او، عقب نشيني هاي هسته‌اي را در دوره خاتمي به توفان انتقاد و هجمه گرفتند. آن هايي كه صدا و سيماي اشرافيت زده و سياست زده را در نگاه هاي منتقد خويش خرد كردند. دانشجويان و حزب اللهي هايي كه از قوه پرمدعا جواب مي خواستند: فرمان هشت ماده اي چه شد؟ مبارزه با دانه درشت ها كجا رفت؟ و...

رهبري همچون امام امت يك نسل تربيت كرده است كه صرفاً از او فرمان مي برند. ملاك و معيار را از رهبر مي گيرند. قرب و بعد به رهبر را ملاك حب و بغض خويش قرار مي دهند. به لباس و سابقه و سن هم كاري ندارند، حتي اگر احمدي نژاد باشد. عملكرد را بر اساس معيار مي سنجند و در مقام عمل اقدام مقتضي را انجام مي دهند.

وبلاگ مي نويسند، روزنامه منتشر مي كنند، نمايشگاه برپا مي كنند، تجمع برگزار مي كنند، شيشه سفارت مي شكنند، لازم باشد چوب هم دست مي گيرند، ابايي ندارند. سپاه جوان پاسداران انقلاب اسلامي هستند. سربازاني كه در وقت لزوم پيشروي مي كنند، اشارت نشين نيستند. ملاحظه كاري سياسي و جناحي ندارند، فرمانده كل قوا گفته، آرمانگرا باشيد، مطالبه گر باشيد، حتي اگر اشتباه كنيد.

اما آينده نيوز در پيوند ميان سياست و نفت پديد آمده است تا اين نسل را هدف قرار بدهد.

البته اين مسئله جديدي نيست، پس چرا بايد وقت نيمه شبي از يكي از همين افسران صرف مكررات شود. تفاوت در بالا گفته شد. اين بار حمله به فرزندان انقلاب و امام از زاويه رهبري و امام صورت مي گيرد. تا چندي پيش از اين مدعيان خط امام بودند كه فرزندان حقيقي انقلاب را متهم به عبور از خط امام مي كردند، اما اين بار رسانه اي وارد صحنه شده است كه با عكس و برچسب رهبري مي خواهد‌،‌ اين خيانت را تكرار كند. البته ميزان اثرگذاري اين شبهه افكني و پنجه كشيدن بر صورت پلنگ زياد نيست و بيشتر زحمت خود مي دارد. ولي لازم است در برابر اين نفاق نيز صدايي به اعتراض برخيزد.

دقيقاً بر نقاط قوت اين جبهه دست مي گذارد، تبعيت از ولي فقيه را مرام خود مي شمارد و بر اساس آن تيشه به ريشه مي زند. پاكدستي و مبارزه با فساد را شعار خود مي خواند، سعي در فرافكني و زدودن اتهامات بين از صاحبان خود، با برآوردن نواي «آي دزد! آي دزد!» دارد. همان گونه كه رهبري فرمودند، نقاط قوت را به نقاط تهديد تبديل مي كند. در دل ها شك ايجاد مي كند. تبعيت از رهبري را دقيقاً به مسيري خلاف آنچه رهبري مي خواهد، مي كشاند. با ترويج بي عملي و عوض كردن هدف و سيبل! شعار مبارزه با اشرافيت و عدالت‌خواهي را عنوان مي كند اما موارد اصلي و مسلم را فراموشانده مي كند. از رهبري و اسلام انقلابي اسم مي برد ولي سياست خارجی مقتدرانه و انقلابي را هدف قرار مي دهد.

در ماجراهاي پس از انتخابات، بغض این سايت در ناسزاها و يقه دراني درباره «لباس شخصي» ها كاملاً مشهود بود. هر كس نداند، صاحبان اين سايت مي دانند كه لباس شخصي ها كسي نيستند جز بچه هاي پيراهن روي شلواري كه وقتي سنگي به سمت انقلاب پرتاب شود، سينه و سر خويش را سپر مي كنند و اگر موتورشان را آتش بزنند، آن را فداي انقلاب كرده، مي دانند. افسراني كه در ميدان مبارزه حاضرند و به تشخيص خود مبتني بر آنچه آموخته اند، ابزار دفاع و حمله را انتخاب مي كنند. خدا به نيروي انتظامي خير كثير دهد ولي كيست كه نداند، در همه ناآرامي هاي شهري، اين بسيجيان بي كارت و بي پلاك هستند كه خط اول درگيري ها و زد و خوردهاي خياباني قرار دارند. كسي از شهدايشان نامي نخواهد برد، مگر ده سال پيش اينگونه نبود، پس چرا دوباره مي آيند؟

آينده از همين قصه مي ترسد. يعني صاحبان آينده از اين مسئله مي هراسند، چرا كه ممكن است روزي سراغ آنها هم بروند. حتي اگر در لندن و دبي و كانادا مخفي شده باشند.

حاج سعيد قاسمي يكي از فرماندهان مياني اين افسران جوان را همه مي شناسند. خط و ربط سياسي ندارد. فقط يك خط دارد امام روح الله. ذوب در امام است. جنگ را ده ساله معرفي مي كند. دانشگاه به دانشگاه، سنگر به سنگر، شهر به شهر به راه افتاد و از دو اسلام حرف زد. از دو دفاع مقدس اسم برد. وقتي سايت آينده تيغ مسموم تيترش را به سمت او نشانه رفت، ديگر معلوم شد، اين سايت هدفي جز خط انقلاب ندارد. هدفش به سخره گرفتن و شكستن هيمنه حزب الله است. حزب اللهي كه هيچ خط و جناحي جز رهبري ندارد. كباده رهبري و امام خميني مي كشد. همچون صاحبش مي گويد رهبري بهترين فرد براي اداره مملكت است، اما در روز روشن با گستاخی تمام، خلاف گفته ها و خواسته هاي علني اش عمل مي كند.

سايت آينده، افسران جبهه نرم را هدف گرفته است. به نظر مي آيد اين خطر يك خطر بسيار جدي براي جبهه انقلاب اسلامي است. نه سايت آينده، خط تبليغاتي و جنگ رواني اي كه مي خواهند از زاويه رهبري، جوانان انقلابي را در مسيري كه در پيش گرفته اند دلسرد و مردد كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:14  توسط خویی  | 

ناگفته‌هايي درباره منتظري و خاطراتش

بررسي مختصات فكري و تحليلي خاطره نويساني كه دهه گذشته را فرصتي مناسب براي شكستن مكانت و كاريزماي امام يافتند،مي تواند رهيافت مناسبي براي شناخت اهداف آنان باشد؛به عبارت ديگر،آنچه عده اي در پوشش بازبيني و دگرديسي تاريخي براي انجام آن به تكاپو افتادند،نتيجه ديدگاهي بود كه سال ها از ملت پنهان نموده و در عين حال،خويشتن را بر خيل مدافعين نظام و امام تحميل كرده بودند.
در گفت و شنود حاضر ،ماهيت انديشه و عمل اين طيف مورد بررسي قرار گرفته است.

گفتگو با روح الله حسینیان

*برخي از تحليلگران تاريخي پس از گذشت حدود يك دهه از شروع تبليغات باند مهدي هاشمي براي شكستن كاريزماي امام و به شكست انجاميدن اين اقدام در عمل، به اين نتيجه رسيده اند كه اين حركت عملاً يك نوع خودزني سياسي بود، زيرا بسياري از افرادي كه در آن باند و جريان بودند، هنوز به امام علاقه داشتند و اين رفتار موجب شد كه آنها پراكنده شوند.از ديدگاه شما اينها به چه دلايلي به اين عرصه روي آوردند و محاسبه چه چيزهائي را نكردند كه جريان به اينجا منتهي شد.

*حسينيان: شكستن شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ و مردان الهي، در طول تاريخ عملي تكراري است. علتش هم اين است كه هميشه برخي از شخصيت‌ها در عمل و رفتار و مقبوليت مردمي به عنوان شاخص ‌حق تلقي مي‌شوند و ديگراني كه با اين شاخص فاصله دارند، تلاش مي كنند اين ملاك را بشكنند. پيامبر (ص) در مورد حضرت امير (ع) مي فرمايند: "الحق مع‌علي " حق با علي(ع) است و يا به عبارتي علي(ع) بر مدار حق است. كساني كه با علي‌بن ابيطالب (ع) وارد جنگ شدند، براي توجيه رفتار خود ناچار بودند علي(ع) را بشكنند،‌ به همين دليل معاويه، دستگاه جعل حديثي را به وجود آورد تا حقانيّت و شاخص و ملاك بودن اميرالمؤمنين (ع) را زير سئوال ببرد و در آن شبهه‌ ايجاد كند؛ اما تاريخ نشان داد با اينكه دشمنان از سال 40 تا 101 هجري، علي(ع) را بر منابر لعن كردند و حتي به قول ابن ابي الحديد حتي يك فتواي فقهي هم نمي‌شد از حضرت علي(ع) نقل كرد و لذا مي‌گفتند ابو زينب چنين نظري دارد، با همه اين تلاش ها نتوانستند علي‌بن ابيطالب (ع) را زير پرده جهالت نگه دارند. حتي در نهايت هشام بن عبدالملك هم به فرزندش سفارش كرد و گفت: "كسي كه با خدا آميخته و مظهر دين است، بشر نمي‌تواند او را محدود كند. " به علي (ع) نگاه كنيد كه چند سال از او بد گفتند، اما حقانيتش همچنان پا برجاست. امام هم همين طور است. امام در عمل، تقوا،‌ عدالت، شجاعت و همه صفت الهي، يك شخصيت بي‌بديل بود. مردم هم به اين باور رسيده بودند؛ امام را باور كردند و به عنوان شاخص حق به امام نگاه مي‌كردند. ايشان هم مانند تمام رهبران الهي، در مسير حركت خودش داراي جاذبه‌ها و دافعه‌هائي است. آنهائي كه دفع شدند،‌ ناچار شدند براي توجيه چهره باطل خود، به چهره امام چنگ بزنند، ولي خوشبختانه اين قلّه،‌ بسيار رفيع و سر به فلك كشيده بود و حتي دشمنان او هم نتوانستند عظمت و بزرگي‌اش را پنهان كنند و دشمنان او هم به اين امر اعتراف كردند. نكته جالبي را در يكي از روزنامه‌هاي عربي ديدم. صدام كه دشمن‌ترين اشخاص نسبت به امام بود، در هنگام محاكمه، براي تحقير شيوخ عرب اين جمله را گفته بود كه: "هيچ يك از مردان عرب نتوانستند در مقابل من تاب بياورند. وقتي نيروهاي من به طرف كويت حركت كردند،‌ رهبران آنجا بلافاصله و حتي قبل از رسيدن سپاهيان من فرار كردند. تنها اين مرحوم آيت‌الله خميني بود كه چند سال در مقابل من استقامت كرد. " چيزي كه دشمن هم اعتراف مي‌كند، چند نفر با نقل خاطرات و بستن افترائات نمي‌توانند عظمت آن را مخفي نگه بدارند و يا خداي نكرده در آن ترديد ايجاد كنند.

*سئوال اين جاست كه آنها از نظر جامعه شناسي چه تحليلي داشتند كه دست به اين اقدام زدند و چرا به نيتجه نرسيدند؟

*حسينيان: به نظر من اشتباه آنها اين بود كه از ابتدا تحليل درستي نداشتند و مردم را خوب نمي‌شناختند. اينها گمان مي‌كردند مشكلات و گرفتاري‌ها، زمينه‌هاي محبوبيت امام را شكننده كرده است و وارد صحنه‌‌اي شدند كه تركش آن به خودشان برگشت و بسياري از كساني كه در بعضي از مواضع با آنها موافق بودند، به خاطر اين رويكرد، از آنها فاصله گرفتند و احساس كردند كينه آنها نسبت به امام، ريشه و عمقي دارد كه تحملّش براي كساني كه هنوز دين بر وجودشان حاكم است، ممكن نيست.

* آيا تصور نمي‌كنيد اينها در فضائي دست به انتشار خاطرات خود زدند كه به هر حال از سوي بخش‌هائي از ابواب جمعي دولت موقت، چراغ سبزهائي به آنها داده شده بود؟ چون آن‌ها هم به هر حال نياز داشتند كه براي شكستن جايگاه رهبري نظام، كاريز ماي امام را تخريب كنند و حتي با برگزاري صدمين سال تولد امام هم مخالفت كردند.تصور نمي‌فرمائيد كه از اين طرف هم كمك‌هائي به آنها شد كه اين طور جسارت پيدا كردند؟ و اگر ما حاكميت يكپارچه‌اي داشتيم كه در جهت حفظ جايگاه و شأن امام تلاش مي‌كرد، اينها جرئت نمي‌كردند تا اين حد پيش بيايند؟

*حسينيان: من دليلي براي اينكه اين رويكرد حساب شده‌اي باشد، ندارم، ولي همان طور كه عرض كردم آنها تحليل درستي از جامعه نداشتند واحساس كردند چون در بعضي از روزنامه‌هاي دوم خردادي تلاش مي‌شود كه ابهت و قداست امام شكسته شود و به قول خودشان "تقدّس زدائي " كنند، اين تقدّس‌زدائي در متن جامعه نفوذ كرده و جامعه از آن متأثر شده است، منتهي مسئله اينجاست كه همان‌‌هائي هم كه در روزنامه‌هايشان در پي اين تقدّس‌زدائي بودند، جامعه را نشناخته بودند و همراه با اينها سقوط كردند و شكست سختي خوردند.

*به نظر شما اين خاطرات تا چه حد نشان داد كه اينها اساساً با امام مشكل داشتند؟ چون اين جريان در اولين سال هاي پس از عزل آقاي منتظري سعي كرد افرادي غير از امام را متهّم كند،‌ مثلاً از مقامات قضائي تا اعضاي دفتر امام و حاج احمد آقا پيش مي‌رفتند، ولي در همين سطح متوقف مي‌شدند و حريم جايگاه خاص امام را نگه مي‌داشتند و در مطالبي هم كه منتشر مي‌كردند،‌ طبق گفتمان رسمي از امام نام مي بردند و حتي تجليل مي كردند. به نظر شما اين خاطرات تا چه حد نشان داد كه مشكل اصلي اينها با امام بوده است؟

*حسينيان: اتفاقاً در اين مورد، نكته اي را در پرونده يكي از اين اشخاص ديدم كه برايم خيلي عجيب بود. قبل از انقلاب، اين فرد در بازجوئي ساواك، در مورد امام گفته بود: "آيت‌الله خميني براي تخريب، فرد مناسبي است، ولي براي سازندگي فرد مناسبي نيست. " و تقريباً در برخوردهاي بعدي هم نگرشي كه به حضرت امام داشت، همين بود. اينها تصورشان اين بود كه درك و فهمشان براي اداره جامعه بيشتر از امام است؛ در حالي كه توان اداره بيت و منزل خودشان را هم نداشتند، چه برسد به مديريت يك جامعه. عمده مسائلي كه منجر به بازتر شدن اين زاويه شد، دنياطلبي اين اشخاص بود.متأسفانه دنيا طلبي و جاه طلبي با ساده‌‌انديشي‌اي كه حضرت امام بارها به آن اشاره كردند، دست به دست هم دادند و اينهاامام و تدبير امام و رموز موفقيت ايشان را كشف نكردند، به همين دليل در مقابل حضرت امام موضعگيري كردند و البته اين موضعگيري چيزي از امام نكاست و اينها را تخريب كرد و از گردونه بيرون راند.

*قبل از اينكه به جنبه محتوائي اين ادعاها بپردازيم، آيا جنابعالي با اين نظر موافق هستيد كه نشر اين خاطرات، آخرين فصل از زندگي سياسي اين افراد است و در واقع آن عاقبت به شرّي كه گفته مي شود، در مورد اين‌ها شكل گرفته است؟

*حسينيان: من در مورد امام دو اعتقاد دارم. يكي اينكه امام براي مردم شخصيت مقبول و جا افتاده‌اي بود و مردم با امام زندگي كرده و رفتار، عملكرد، زندگي، ساده‌زيستي، خلوص، شجاعت و شهامت ايشان را قبل و بعد از انقلاب با تمام وجود درك و احساس كرده بودند. وقتي هم كه فردي با جان جامعه‌اي آميخته شد، با چند خاطره نويسي تغييري در ذهنيت مردم ايجاد نخواهد شد؛ به همين دليل هم اينها از جامعه طرد شدند و به جائي رسيدند كه مفتي آدم بدنامي مثل نوري زاده شدند.تصورش را بكنيد كه پست‌ترين، رذل‌ترين و كثيف‌ترين آدم‌هاي تاريخ استفتا كنند و اين آقا در راديوهاي بيگانه يا روزنامه‌هاي ضد انقلاب و ضد ايران پاسخ بدهد! ديگر سرنوشتي از اين بدتر نمي‌شود. اعتقاد ديگر من هم اين است كه هر كسي نسبت به امام عدم خلوصي در وجودش بود، از گردونه انقلاب بيرون افتاد و تبديل به موجودي مفلوك و درمانده شد. نمي‌دانم از خلوص امام بود و يا از عرفان امام، هر چه بود يك امر طبيعي نبود؛يك امر خدائي بود. من نمونه‌هاي بسياري را مي‌توانم ذكر كنم كه به دليل عدم اعتماد،‌ عدم پايبندي و عدم تعهد نسبت به حضرت امام، در زندگي ذليل شدند.

*با مروري بر خاطرات آقاي منتظري، نوعي نگاه منفي و بدبينانه نسبت به علماي شيعه، به خواننده مخصوصاً در نگاه جوان بي‌تجربه‌اي كه في‌المثل مرحوم حاج شيخ يا موسس حوزه علميه قم، مرحوم آيت‌الله بروجردي را نمي شناسد و حتي ابتدائي ترين منابع در مورد آنها را نديده، ايجاد مي شود و اين شك را در ذهن به وجود مي آورد كه اين خاطرات، صرفاً ‌ادعانامه شخص آقاي منتظري نيست، بلكه چنين به نظر مي‌رسد كه مخالفين نظام و روحانيت و مرجعيت، دست به دست هم داده و اين مجموعه را ساخته و پرداخته‌ كرده‌اند. مثلاً‌ از مرحوم آيت‌الله بروجردي، تصويري از يك انسان ساده‌انديش و ابتدائي مي دهد كه با كوچك‌ترين حرفي نظرش برمي‌گردد و يا عصباني مي شود.آيا به نظر شما اين ادعانامه مخالفين امام و نظام و مرجعيت و روحانيت شيعه نيست كه از زبان شخص آقاي منتظري بيان شده است؟

*حسينيان: در اينجا دو مسئله مطرح است،‌يكي اينكه آيا اين خاطرات واقعاً بدبيني نسبت به اين افراد ايجاد مي كند و تأثيرگذار است؟ ممكن است شبهه ايجاد كند، ولي تأثير قطعي ندارد. بد نيست به نكته‌اي تاريخي اشاره كنم. هنگامي كه عباسيان به پيروزي رسيدند، سفّاح، اولين حاكم عباسي، شيوخي از شام را احضار و از آنها سئوال كرد: "چرا نسبت به علي‌بن ابيطالب (ع) تا اين اندازه بددهني كرديد؟ " آنها سوگند خوردند كه ما او را نمي‌شناختيم و براي پيامبر(ص)، اهل بيتي جز امويان قائل نبوديم. به هر حال تبليغات اثر خود را دارد، ولي در عين حال به علت بي‌مايگي به زودي شبهه از اذهان پاك مي شود،مثلاً در مورد شخصيتي چون آيت‌الله العظمي بروجردي كه جهان اسلام و تشيع به ايشان رجوع مي‌كنند و مرجع علي‌الاطلاق جهان شيعه محسوب مي‌شوند و در عمل كارهاي بسيار مهم و تاريخسازي چون بازسازي حوزه را انجام مي‌دهند، جاي ترديد و چند و چوني باقي نمي‌ماند. هيچ كس ترديد ندارد كه آيت‌الله العظمي بروجردي بيشترين نقش را در ايجاد زمينه براي پديد آمدن انقلاب اسلامي داشته‌اند. تأسيس و بازسازي حوزه، تغيير اساسي در نظام فكري و انديشگي حوزه، تحولات عظيم در سازماندهي روحانيت و ايجاد و تصحيح ارتباط آن با متن جامعه، ايجاد نمايندگي هاي قوي و فعال در خارج از جهان اسلام از قبيل كانادا، آمريكا، آلمان، انگليس و حتي مدينه كه هنوز آثار آنها را به خوبي مي‌بينيم،از آثار ماندگار مرجعيت ايشان است. چنين مرتبت والائي چطور ممكن است با ادعاهاي فردي مثل آقاي منتظري ناديده گرفته مي‌شود و يا نسل آينده ما كه قطعاً‌ نسل تحصيلكرده‌تر و عاقل‌تري خواهد بود، تحت تأثير اين القائات بي‌دليل و بي‌منطق قرار مي‌گيرد؟ولي اينكه مي‌گوئيد آيا اينها نوشته دشمنان نيست؟ خير، من چنين اعتقادي ندارم.‌آقاي منتظري گرفتار كيش شخصيت است.

*: از همان ابتدا؟

*حسينيان: بله، از اول هم همين طور بوده است. هم‌بندي‌ها و زنداني‌هاي همراه ايشان چنين چيزي را صلاح نمي‌دانند بگويند؛ ولي اگر خصوصي از آن‌ها سئوال شود، كاملا آشكار خواهد شد كه ايشان داراي كيش شخصيت، خودمحور و حتّي قوم محور است.

*در خاطرات ايشان،‌ نجف‌آبادي‌ها جايگاه خاصي دارند.

*حسينيان: بله، واقعاً همين طور است. من در زماني كه دادستان ويژه روحانيت بودم و با پرونده‌هاي خانواده ايشان سر و كار داشتم، مشاهده مي‌كردم كه هرچه مربوط به خانواده ايشان مي‌شد، حق بود و هرچه خارج از محدوده اين خانواده بود، باطل و لذا اين اشكال ذاتي خود آقاي منتظري بود كه اين حرف‌ها را بر مبناي همان كيش شخصيتي كه به آن اشاره كردم، نوشت و بلكه محور زندگي‌اش هم همان بود و همان هم موجب سقوطش شد و نتوانست خود را با جامعه مذهبي تطبيق دهد.

*مسئله كيش شخصيت كه نخستين بار توسط شما مطرح مي‌شود،‌ نكته جالبي است، با اين حال شما مشاركت قاطع و پر رنگ مخالفان شناخته شده نظام را كه الان برخي به خارج پناه برده‌اند و جزو مارك‌دارترين مخالفان نظام هم هستند، در تدوين و چاپ آنچه كه بيت آقاي منتظري منتشر مي‌كرد، نمي‌پذيريد؟

*حسينيان: چرا، در دوراني كه من دادستان ويژه روحانيت بودم، در بازرسي‌اي كه از حسينيه ايشان كرديم، به اطلاعيه‌هائي برخورديم كه ديگران تهيه كرده بودند و در آنجا تكثير و آماده براي توزيع مي‌شد. ما اينها را جمع‌آوري و افراد ذيربط را دستگير كرديم و پرونده مفصّلي هم در دادستاني دارد. شكي هم نيست كه بسياري از مخالفين نظام در اين مسائل دخالت داشتند. حتي امام هم در نامه‌اي كه به ايشان مي‌نويسند،اين مورد را پيش بيني كردند و تذكر دادند؛ ولي مهم‌ترين مسئله‌اي كه من در همان زمان هم به آن اعتقاد داشتم و در يكي از سخنراني هاي سال 69 يا 70 هم گفتم اين بود كه اشكال اساسي از شخص آقاي منتظري است، يعني تا زمينه‌اي در فرد وجود نداشته باشد، نيروهاي ضد انقلاب و معاند، اميدي به انسان نمي بندند. زمينه هاي اصلي در خود ايشان بود و دشمن هم زمينه را براي القائات خود مناسب ديد و مي بيند. همين حالا راديو فرداي وابسته به سيا، مصاحبه‌هائي از ايشان پخش مي كند.بديهي است كه آنها در سئوالاتشان همان نكاتي را كه مي‌خواهند القا مي كنند.

*محورهاي شاخص اين خاطرات از لحاظ محتوائي كدامند؟‌ سامان دهندگان اين خاطرات چه اهدافي را دنبال مي‌كردند؟

*حسينيان: به نظر من آنها دو هدف اصلي را دنبال مي‌كردند، يكي تبرئه خود و ديگري متهم كردن امام.

*متهم كردن مرحوم حاج احمد آقا، آن هم به آن شكل از چه چيز نشأت مي‌گرفت؟ آيا اينها با شخص حاج احمد آقا مشكل داشتند يا به اين وسيله به دنبال تسويه حساب با امام بودند؟

*حسينيان: خير، اينها با مرحوم حاج احمد آقا مشكل خاصي نداشتند و فقط براي تخريب امام اين كار را مي‌كنند. آقاي منتظري قصد داشت اين نكته را القا كند كه امام در سن كهولت قادر به تصميم‌گيري قاطعانه نبود و حاج احمدآقا تصميم مي‌گرفت و لذا اينها اين شبهه را ايجاد كردند كه تصميم‌گيري امام درباره آقاي منتظري و نامه‌اي كه ايشان نوشتند، ساخته و پرداخته حاج احمدآقا بود كه البته اين وسيله‌اي براي حمله به شخص امام بود.

*آيا شما در جريان رسيدگي به اين پرونده، به مواردي برخورديد كه مرحوم حاج احمدآقا دخالت خاصي در اين جريان كرده باشد؟ با توجه به شخصيت متواضع و ساده و بي‌آلايش حاج احمد‌آقا كه هيچ تناسبي با يك چهره سيّاس و طراح چنين اموري ندارد، آيا اساساً چنين شبهه‌اي را قابل قبول مي دانيد؟

*حسينيان: مرحوم حاج احمدآقا جز يك واسطه بين امام و مسئولين نقش ديگري نداشت. اگر بعضي از مصاحبه‌هاي حاج احمدآقا در اوايل انقلاب را گردآوري و مطالعه كنيد، مشاهده مي‌كنيد كه برخي از اظهارات ايشان با تصميماتي كه امام در مورد آقاي منتظري گرفتند، به كلي متناقص است و به هيچ وجه قابل جمع نيستند، بنابراين كاملاً مشخص است كه اين نمي تواند كار حاج احمدآقا باشد. من براي نمونه عرض مي‌كنم كه وقتي حضرت امام نامه‌ 6/1 را به آقاي منتظري نوشتند، همه مسئولين كشور از جمله مقام معظم رهبري كه رئيس جمهور بودند، آقاي هاشمي كه رئيس مجلس بودند، آقاي اميني كه امام جمعه قم بودند، آقاي اردبيلي كه رئيس قوه قضائيه بودند، اينها همه خدمت امام رسيده و تقاضا كرده بودند كه نامه از راديو قرائت نشود. امام پافشاري مي‌كنند و بعد هم كه تصميم مي‌گيرند نامه خوانده نشود، مي‌گويند: "نه به خاطر اصرار شما، بلكه بيم از آن دارم كه مردم عصباني شوند و بريزند و آقاي منتظري را از بين ببرند،اما شما بدانيد در آينده گرفتار آقاي منتظري خواهيد شد. " اين نحوه تصميم‌گيري و سخن‌ گفتن، كاملاً نشان مي‌دهد كه اين تصميم متعلق به شخص امام بوده است. بسياري از مسئولين نزد امام مي‌رفتند و مي‌گفتند كه پس از شما تكليف رهبريت ما روشن نيست و من همان زمان احساس مي‌كردم كه امام چقدر در گرفتن اين تصميم، تنها و غريب بودند و پي به مظلوميت بيش از پيش ايشان بردم. همه اينها نشان مي‌داد كه اين تصميم‌ شخص امام بود كه با فرزانگي و درايت خاصي كه داشتند، معتقد بودند كه اگر رهبري به دست آقاي منتظري بيفتد، انقلاب ساقط خواهد شد و به همين خاطر اين تصميم جدّي و قاطع را گرفتند. در آن زمان هيچ كس در مورد تصميم امام توجيه نبود.

*عده‌اي در سال هاي اخير ادعا كردند كه امام انتشار نامه 6/1 را تحريم كرده‌اند. اين ادعا واقعيت دارد؟

*حسينيان: خير، حضرت امام فقط نامه را از راديو پس گرفتندو جائي نشنيده‌ام كه اين نكته‌اي را كه شما اشاره كرديد، گفته باشند. در اينجا ذكر نكته‌اي را مناسب مي‌دانم. شايد قبلاً هم اين را گفته باشم. در مقطع پس از رحلت حضرت امام، در دادگاه ويژه روحانيت، آقاي ري شهري و بنده به اين نتيجه رسيديم كه نامه 6/1 حضرت امام و كليه مسائل مربوط به آن، سند مهمي در تاريخ انقلاب است و حيف است كه مذاكرات مسئولين كشور در حضور امام در باره اين نامه، به صورت مكتوب در جائي حفظ نشود، لذا با بسياري از كساني كه در آن جلسه خدمت امام بودند، صحبت كرديم و خواستيم كه صورتجلسه مذاكرات نوشته و توسط تمام كساني كه حضور داشتند، امضا شود و به عنوان يك سند تاريخي بماند. خود من با اين بزرگان صحبت كردم و متأسفانه هر يك به ديگري احاله كرد. همراه با آقاي ري شهري خدمت حاج احمدآقا رفتيم و ايشان پيشنهاد كردند كه مقام معظم رهبري متن را بنويسند و بقيه امضا كنند. وقتي آمديم و با دوستان مشورت كرديم، ديديم مصلحت نيست كه ايشان در جايگاه رهبري اين كار را بكنند. نظر مااين بود كه حاج احمدآقا به عنوان فرزند امام كه هميشه در تصميم‌گيري‌هاي امام حضور داشت، متن را بنويسد كه متأسفانه مدتي پس از اين گفت و گو، ايشان فوت كرد و اين كار بلا اقدام ماند، اما خوشبختانه برخي از بزرگاني كه در آن جلسه بودند، در خاطراتشان با دقت مذاكرات آن جلسه را نوشته‌اند.

*عده‌اي هستند كه در دهه اول انقلاب، حتي هرگونه انتقادي نسبت به خود را انتقاد از امام قلمداد مي كردند، اما پس از رحلت امام و همزمان با شروع تبليغات آقاي منتظري و اعوان و انصارش، سكوت پيشه كردند و بعد هم در روزنامه‌هايشان به حمايت از اين جريان پرداختند، ملاقات‌هاي سياسي با آقاي منتظري ترتيب دادند و اخبار آن را منتشر ‌كردند. اين افراد چگونه به اين نقطه رسيدند؟ ‌آيا اينها در همان دوراني هم كه دم از امام مي‌زدند به خاطر دنياطلبي و منافع شخصي‌شان نبود، چون انديشه و راه امام كه تغيير نكرده است. آيا اينها بعدها تغيير ايدئولوژِي و روش دادند و يا از همان ابتدا، اعتقادي به خط امام نداشتند؟

*حسينيان: من نمي‌توانم شخصيت‌ها را صراحتاً متهم كنم كه از اول اين گونه بودند. انسان در طول زمان تغيير مي‌كند. بسياري از بزرگاني كه اقدامات مخلصانه‌اي هم كرده‌اند، از يك جائي به بعد از عهده آزمايش‌هاي الهي برنيامدند؛ ولي لااقل اين را مي‌توانم بگويم كه بعضي از مواضع، برمبناي منافع شخصي شكل مي‌گيرند؛ يعني زماني عده‌اي از مخالفان جدي آقاي منتظري بودند و حتي به جاهاي مختلف نامه مي‌نوشتند و ايشان را نقد مي كردند، ولي بعد ناگهان تغيير جهت دادند. حتي يكي از اين آقايان كسي بود كه ديوار خانه آقاي منتظري را تخريب كرد و بعد كسي شد كه حتي از سيد مهدي هاشمي هم دفاع كرد. اين‌ها نشان مي‌دهد كه اين افراد‌ براساس منافع شخصي موضعگيري مي‌كردند. آن زماني كه قدرت با امام بود، آن موضع را عليه آقاي منتظري مي‌گرفتند، اين زمان منافعشان را در موضعگيري عليه رهبري و به نفع آقاي منتظري و بدتر از آن دفاع از كساني چون سيد مهدي هاشمي مي‌ديدند. اينها تغييراتي هستند كه در زندگي هر انساني ممكن است پيش بيايد.

*بخش ديگري از اين قضيه به نهادهائي ارتباط پيدا مي‌كند كه به نام امام،متولي حفظ و نشر آثار ايشان هستند و در ارتباط با نشر خاطرات آقاي منتظري،عملاً سكوت كردند و علاوه بر آن در فضائي كه در يك دهه گذشته به وجود آمد،بسياري جرئت پيدا كردند مطالبي را در تخريب و تحريف كارنامه امام منتشر كنند و باز ما شاهد هيچ عكس العملي از سوي اين نهادها نبوديم. شما كاركرد اين نهادها را چگونه تحليل مي‌كنيد؟

*حسينيان: ما گله‌مند هستيم، چون به هر حال متولي بايد احترام امامزاده را نگه دارد. ما واقعاً از مؤسسه حضرت امام گله‌مند هستيم. يك بار در يكي از منشورات مركز اسناد از قول يكي از اعضاي هيئت مؤتلفه اسلامي نوشته شده بود كه حضرت امام نهي خود را از قتل حسنعلي منصور برداشتند. آنها رسماً اطلاعيه‌اي صادر و مسئله را تكذيب كردند، در حالي كه اين يك روايت از قول يك فرد بود و سند قابل تأييد يا تكذيبي نبود، ولي آنها اطلاعيه رسمي عليه مركز اسناد صادر كردند، در حالي كه چند وقت پيش، يكي از همين چپ‌گرايان نسبت به اصل نظام و ولايت فقيه موضعگيري كرد و نظر امام را نظري شاذ ‌دانست و به همين خاطر مبناي جمهوري اسلامي را به قول خودش به شدّت متزلزل اعلام كرد؛ اما مؤسسه حفظ آثار حضرت امام در قبال اين مسئله كوچك‌ترين موضع‌گيري‌اي نكرد.

*در مقام پاسخگوئي، آيا اهميت و جنبه تخريبي طرح مسئله دخالت نظاميان در سياست مهم‌تر است يا اهميت و خاطرات آقاي منتظري؟

*حسينيان:‌ حتي با اينكه بنده در اين مورد هيچ نوع موضعگيري‌اي نكردم، آمدند مسئله‌اي ذهني درست كردند و در اين كار موضعگيري مفصّلي انجام دادند، در حالي كه انصاف اين بود كه نسبت به خاطرات آقاي منتظري، حتماً فعال مي شدند، پاسخ مي‌دادند، توضيع مي دادند.حتي اگر دفاع شخصي از حاج احمدآقا هم بود، ضرورت داشت كه اين‌ها موضعگيري كنند، اما متاسفانه مي‌بينيم موضعگيري‌ها بر مبناي حبّ و بغض‌هاي جناحي صورت مي‌گيرند.

*آيا شما اين منطق را مي‌پذيريد كه اگر پاسخ خاطرات آقاي منتظري را بدهيم، در فضائي كه پس از دوم خرداد ايجاد شده، در واقع به نوعي به طرح مجدد ايشان كمك كرده‌ايم؟

*حسينيان:‌اين حرف درستي است كه يترك الباطل بترك ذكره، ولي در همه جا صادق نيست. در جائي كه كسي موضع تهاجمي مي‌گيرد و كار ماندگاري مثل خاطرات را مي‌نويسد، ما نمي‌توانيم در مقابل او سكوت كنيم به اين اميد كه اين مسئله خود به خود حل شود. يكي از موارد لازمي كه بايد موضع‌گيري مي‌شد، همين مسئله بود كه متأسفانه ما هم به عنوان مركز اسناد قصور كرديم، به دليل اينكه آنها ادعا كردند كه ما اين كار را مي‌كنيم و چون احساس كرديم اين قضيه متولي دارد، اقدام شايسته‌اي نكرديم.

*در حال حاضر چطور؟ آيا تصميم نداريد در اين مورد اقدامي بكنيد؟

*حسينيان:‌چرا، تصميم داريم. همين كارهاي عمومي كه مي‌كنيم، خاطراتي كه چاپ مي‌كنيم و اسنادي كه منتشر مي‌شوند، به شكلي غير مستقيم جوابگوي مسائل هست. مثلاً در خاطرات آقاي ري شهري كه چاپ شده، به بخشي از اين شبهات پاسخ داده شده است.

*حسينيان:‌فضاي جامعه،حداقل در مقطع كنوني، نشان مي‌دهد كه از اين خاطرات و امثالهم تأ‌ثير نمي‌پذيرد. جامعه تحت شرايطي فعلاً به اينها پشت و به موضع مخالف آنها گرايش پيدا كرده، اما اين دليل بر عدم ضرورت پاسخگوئي به اين جريان نيست، چون ممكن است بعدها، به هر دليلي بار ديگر اين جريان فعال شود و دو باره اين خاطرات را علم كند،‌كما اينكه برخي از گروه‌هاي مخالف نظام،از جمله منافقين بر اساس خاطرات آقاي منتظري به مجامع بين‌المللي شكايت كرده‌اند. آيا چون فضاي جامعه تغيير كرده و اين جريان تاثير نداشته،‌ صحيح است كه موضوع را مسكوت بگذاريم؟

*حسينيان:‌البته اشاره كردم كه نمي‌شود گفت تأثير نگذاشته، كما اينكه نكته تاريخي در مورد علي‌بن‌ابيطالب‌(ع) را ذكر كردم، ولي حق هميشه پيروز است و آفتاب زير ابر نمي‌ماند. اما ما هم وظيفه‌اي داريم و بايد آن را انجام بدهيم. اگر در تاريخ، هر كسي عليه شيعه كتابي مي‌نوشت و فقها و متكلمين ما با همين منطق آقايان برخورد مي كردند و پاسخ آن را نمي‌دادند كه چيزي از شيعه باقي نمي‌ماند. اغلب كتاب‌هائي كه به عنوان مصادر و منابع افتخارآميز شيعه داريم، آثاري هستند كه در پاسخ به شبهاتِ مطرح شده از سوي دشمنان نوشته شده‌اند. خصوصاً كتاب، اثر ماندگاري است. حتي ممكن است در ظرف ده سال و بيست سال تأثيري نگذارد، ولي آيندگان خواهند گفت اگر اين حرف ها پاسخي داشت، يك نفر جواب مي‌داد، مخصوصاً متوليان دستگاه امام بايد بيش از همه حساسيت نشان بدهند.

*آيا پاسخ ندادن به شبهات مطرح شده در خاطرات آقاي منتظري، به دليل تحليل غلطي است كه اينها دارند يا افرادي از جريان آقاي منتظري در آنجا هم نفوذ دارند، كما اينكه بعضي از آنها در دادگاه هم صراحتاً گفتند كه بعضي از توليدات مؤسّسه كار ماست.

*حسينيان:‌من البته تمايل ندارم وارد اين عرصه بشوم، چون به هر حال مؤسسه‌اي است كه اهدافش با ما يكي است، ولي متأ‌سفانه بايد عرض كنم كه بعضي از هواداران آقاي منتظري در آن دستگاه نفوذ پيدا كرده‌اند. حتي يك روحاني‌اي بود كه به ادله‌اي به عنوان نماينده امام در يكي از كشورهاي عربي فعاليت مي‌كرد و تخلفي كرد. ما از حضرت امام استفتا كرديم كه با او چه برخوردي بكنيم؟ ايشان فرمودند كه اين فرد را فرا بخوانيد و ديگر نماينده من در آن كشور نيست. اين شخص در همان زمان هم وابسته به بيت آقاي منتظري بود و من با كمال تأسف مي‌بينم كه الان يكي از نيروهاي مؤسّسه حفظ و نشر آثار امام است. همين افراد وابسته به بيت آقاي منتظري تأثير خود را خواهند گذاشت.

*به عنوان سئوال آخر، رويداد عزل آقاي منتظري پس از سپري شدن دو دهه از وقوع آن،چه حسي را در شما برمي انگيزد؟

*حسينيان:‌من هر موقع كه اين مسئله را مرور مي‌كنم، واقعاً براي مظلوميت امام متاسّف مي شوم. امام، هم در زمان حيات و هم پس از رحلت، در بين نزديكان و شاگردان خود هم مظلوم واقع شد، چون هيچ كس به درستي اين مسئله را تبيين نكرد. از سوي ديگر وقتي درايت و عظمت حضرت امام را درك مي‌كنم، به شدّت خاضع و خاشع مي شوم.پيش بيني‌ ايشان در زمان خود، براي هيچ كس قابل درك نبود. آن زمان كه امام، استعفاي آقاي منتظري را مطرح كردند، همه از امامت نماز جمعه فرار مي‌‌كردند و كسي حاضر نبود اين مسئوليت را به عهده بگيرد.

*توجيه نبودند يا نمي‌خواستند از امام دفاع كنند؟

*حسينيان:‌حاضر نبودند از امام دفاع كنند، يعني امام در چنين شرايطي اين حكم را دادند و اين نشان مي‌دهد كه امام انسان بسيار عميق، آينده‌نگر و صاحب تحليل واقعاً بي‌بديلي بودند. واقعاً وقتي به اين تحليل و پيش‌بيني امام فكر مي‌كنم، خاشع مي‌شوم.
رجا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:39  توسط خویی  |