«پدرخوانده» نام رماني است پرفروش از «ماريو پوزو» نويسنده شهير آمريكايي، كه در سال 1969 منتشر شد. اين اثر بهلحاط ترسيم چهره واقعي اعضا و سركردگان مافياي مخوف ايتاليايي ساكن آمريكا، از اهميت ويژهاي برخوردار است. «پدرخوانده» از پرفروشترين كتابهاي تاريخ نشر آمريكا و جهان است. براساس رمان پوزو، سري فيلمهاي پرفروش «پدرخوانده» ساخته شد كه هنوز طرفداران بسياري در سراسر دنيا دارد.منبع: رجا
مدتي است بانيان سايت بازتاب فيلتر شده، سايت آينده نيوز نامي را علم كرده اند. اما اين سايت از جهاتي به سايت قبلي شباهت هايي دارد و تفاوت هايي. شباهت از اين جهت كه وجهه خود را اطلاع رساني و تحليل از مبناي انقلابي و اسلامي اعلام كرده است، تفاوت آن كه ديروز -يعني خيلي ديروز شايد، نزديك چهار، پنج سال قبل- چنين تلاشي را داشت اما امروز از اعمال خبري نيست که در ادامه به تفصيل به آن پرداخته میشود.
شباهت از اين جهت كه اخبار مجمع تشخيص مصحلت نظام در اين سايت بازتاب پيدا مي كند. ديروز اخبار از دبيرخانه مجمع بود و امروز از دفتر رياست مجمع. به همين نسبت حاشيه امنيتي اين سايت نيز همين منوال را دارد. آنهايي كه طي اين چند سال اين دو سايت را رصد كرده اند، كاملاً افشاي اخبار محرمانه تر و جسورانه تر شدن تحليل هاي منتشره در اين دو سايت را درك مي كنند.
البته از حمايت هاي مالي و پولي هم كه خدا بهتر خبر دارد ولي يك زماني كه بالاي ستون سمت راست بازتاب یک سازمان نفتی تبليغ زد، اين روزها نيز هواپيمايي نفتي- كرماني ماهان پروازهاي خود را بر پيشاني سايت آينده نيوز روزانه داير كرده اند.
آن چه از ديروز تا امروز تفاوت نكرده است، قدرت شگفت انگيز، ايجاد هيجان و جذابيت رسانه اي در پيداكردن نقاط ضعف و خطاي ديگران است. یک استاد جامعه شناسي و ارتباطات دانشگاه مي گفت: بازتاب مظهر غيبت سياسي است. چون حرف حكيمانه اي بود ديگر اينكه چه كسي بود و چه دانشگاهي درس مي دهد مهم نيست.
از مطايبه و كنايه بگذريم. آينده نيوز مانند بخی ديگر از سايتهاي خبري تحليلي بدون اينكه انتساب خود را به خاندان رفسنجاني بپذيرد، در حال به روز رساني و دفاع از اين سلسله جليله و نقد و حمله به مخالفان آنان است. از فرمانده سپاه و دبير شوراي عالي امنيت ملي و رئيس جمهور تا به پايين، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
اما اينان دفتر حقوقي دارند، سايت دارند، اهرم فشار دارند و هزار روش و ابزار دارند تا داد خويش را از اين بيداد رسانه بستانند. آن چه كه در اين رسانه به عنوان يك خط و محور جنگ رواني به صورت ثابت پيگيري مي شود و همه داغ و درد نوشته همان است: حمله به بدنه حزب اللهي و انقلابي جوان جامعه است. همان هايي كه رهبري درجه افسري جنگ نرم را بر دوششان چسبانده است.
همان طور كه همه مي دانند در انتخابات نهم رياست جمهوري علي رغم مخالف همه سران اصول گرايي و محافظه كاري و راستي و هر اسم ديگري كه يدك مي كشيدند مثلا انقلابيون و ولايتمداران سابق، اين جوانان و دانشجويان و بسيجيان بودند كه بدون توجه به نظر فرمانده بالاتر و رئيس حزب كذا محمود احمدي نژاد را كانديداي خود قرار دادند؛ از بسيج دانشجويي تا جامعه روحانيت مبارز هر كس به دنبال كسي بود اما يك فهم و بصيرت انقلابي در اين 16 سال در بدنه جوان كشور دميده شده بود كه معيار را زود و خوب مي فهميد.
رهبر انقلاب در طي 16 سال هدايت نفوس عامه و خاصه توانسته بود، بخشي از جامعه دانشجو را با دغدغه هاي اسلامي- انقلابي امام امت پرورش دهد. آن هايي كه به فرمان نانوشته و ناگفته او، عقب نشيني هاي هستهاي را در دوره خاتمي به توفان انتقاد و هجمه گرفتند. آن هايي كه صدا و سيماي اشرافيت زده و سياست زده را در نگاه هاي منتقد خويش خرد كردند. دانشجويان و حزب اللهي هايي كه از قوه پرمدعا جواب مي خواستند: فرمان هشت ماده اي چه شد؟ مبارزه با دانه درشت ها كجا رفت؟ و...
رهبري همچون امام امت يك نسل تربيت كرده است كه صرفاً از او فرمان مي برند. ملاك و معيار را از رهبر مي گيرند. قرب و بعد به رهبر را ملاك حب و بغض خويش قرار مي دهند. به لباس و سابقه و سن هم كاري ندارند، حتي اگر احمدي نژاد باشد. عملكرد را بر اساس معيار مي سنجند و در مقام عمل اقدام مقتضي را انجام مي دهند.
وبلاگ مي نويسند، روزنامه منتشر مي كنند، نمايشگاه برپا مي كنند، تجمع برگزار مي كنند، شيشه سفارت مي شكنند، لازم باشد چوب هم دست مي گيرند، ابايي ندارند. سپاه جوان پاسداران انقلاب اسلامي هستند. سربازاني كه در وقت لزوم پيشروي مي كنند، اشارت نشين نيستند. ملاحظه كاري سياسي و جناحي ندارند، فرمانده كل قوا گفته، آرمانگرا باشيد، مطالبه گر باشيد، حتي اگر اشتباه كنيد.
اما آينده نيوز در پيوند ميان سياست و نفت پديد آمده است تا اين نسل را هدف قرار بدهد.
البته اين مسئله جديدي نيست، پس چرا بايد وقت نيمه شبي از يكي از همين افسران صرف مكررات شود. تفاوت در بالا گفته شد. اين بار حمله به فرزندان انقلاب و امام از زاويه رهبري و امام صورت مي گيرد. تا چندي پيش از اين مدعيان خط امام بودند كه فرزندان حقيقي انقلاب را متهم به عبور از خط امام مي كردند، اما اين بار رسانه اي وارد صحنه شده است كه با عكس و برچسب رهبري مي خواهد، اين خيانت را تكرار كند. البته ميزان اثرگذاري اين شبهه افكني و پنجه كشيدن بر صورت پلنگ زياد نيست و بيشتر زحمت خود مي دارد. ولي لازم است در برابر اين نفاق نيز صدايي به اعتراض برخيزد.
دقيقاً بر نقاط قوت اين جبهه دست مي گذارد، تبعيت از ولي فقيه را مرام خود مي شمارد و بر اساس آن تيشه به ريشه مي زند. پاكدستي و مبارزه با فساد را شعار خود مي خواند، سعي در فرافكني و زدودن اتهامات بين از صاحبان خود، با برآوردن نواي «آي دزد! آي دزد!» دارد. همان گونه كه رهبري فرمودند، نقاط قوت را به نقاط تهديد تبديل مي كند. در دل ها شك ايجاد مي كند. تبعيت از رهبري را دقيقاً به مسيري خلاف آنچه رهبري مي خواهد، مي كشاند. با ترويج بي عملي و عوض كردن هدف و سيبل! شعار مبارزه با اشرافيت و عدالتخواهي را عنوان مي كند اما موارد اصلي و مسلم را فراموشانده مي كند. از رهبري و اسلام انقلابي اسم مي برد ولي سياست خارجی مقتدرانه و انقلابي را هدف قرار مي دهد.
در ماجراهاي پس از انتخابات، بغض این سايت در ناسزاها و يقه دراني درباره «لباس شخصي» ها كاملاً مشهود بود. هر كس نداند، صاحبان اين سايت مي دانند كه لباس شخصي ها كسي نيستند جز بچه هاي پيراهن روي شلواري كه وقتي سنگي به سمت انقلاب پرتاب شود، سينه و سر خويش را سپر مي كنند و اگر موتورشان را آتش بزنند، آن را فداي انقلاب كرده، مي دانند. افسراني كه در ميدان مبارزه حاضرند و به تشخيص خود مبتني بر آنچه آموخته اند، ابزار دفاع و حمله را انتخاب مي كنند. خدا به نيروي انتظامي خير كثير دهد ولي كيست كه نداند، در همه ناآرامي هاي شهري، اين بسيجيان بي كارت و بي پلاك هستند كه خط اول درگيري ها و زد و خوردهاي خياباني قرار دارند. كسي از شهدايشان نامي نخواهد برد، مگر ده سال پيش اينگونه نبود، پس چرا دوباره مي آيند؟
آينده از همين قصه مي ترسد. يعني صاحبان آينده از اين مسئله مي هراسند، چرا كه ممكن است روزي سراغ آنها هم بروند. حتي اگر در لندن و دبي و كانادا مخفي شده باشند.
حاج سعيد قاسمي يكي از فرماندهان مياني اين افسران جوان را همه مي شناسند. خط و ربط سياسي ندارد. فقط يك خط دارد امام روح الله. ذوب در امام است. جنگ را ده ساله معرفي مي كند. دانشگاه به دانشگاه، سنگر به سنگر، شهر به شهر به راه افتاد و از دو اسلام حرف زد. از دو دفاع مقدس اسم برد. وقتي سايت آينده تيغ مسموم تيترش را به سمت او نشانه رفت، ديگر معلوم شد، اين سايت هدفي جز خط انقلاب ندارد. هدفش به سخره گرفتن و شكستن هيمنه حزب الله است. حزب اللهي كه هيچ خط و جناحي جز رهبري ندارد. كباده رهبري و امام خميني مي كشد. همچون صاحبش مي گويد رهبري بهترين فرد براي اداره مملكت است، اما در روز روشن با گستاخی تمام، خلاف گفته ها و خواسته هاي علني اش عمل مي كند.
سايت آينده، افسران جبهه نرم را هدف گرفته است. به نظر مي آيد اين خطر يك خطر بسيار جدي براي جبهه انقلاب اسلامي است. نه سايت آينده، خط تبليغاتي و جنگ رواني اي كه مي خواهند از زاويه رهبري، جوانان انقلابي را در مسيري كه در پيش گرفته اند دلسرد و مردد كنند.
بررسي مختصات فكري و تحليلي خاطره نويساني كه دهه گذشته را فرصتي مناسب براي شكستن مكانت و كاريزماي امام يافتند،مي تواند رهيافت مناسبي براي شناخت اهداف آنان باشد؛به عبارت ديگر،آنچه عده اي در پوشش بازبيني و دگرديسي تاريخي براي انجام آن به تكاپو افتادند،نتيجه ديدگاهي بود كه سال ها از ملت پنهان نموده و در عين حال،خويشتن را بر خيل مدافعين نظام و امام تحميل كرده بودند.
در گفت و شنود حاضر ،ماهيت انديشه و عمل اين طيف مورد بررسي قرار گرفته است.
گفتگو با روح الله حسینیان
*برخي از تحليلگران تاريخي پس از گذشت حدود يك دهه از شروع تبليغات باند مهدي هاشمي براي شكستن كاريزماي امام و به شكست انجاميدن اين اقدام در عمل، به اين نتيجه رسيده اند كه اين حركت عملاً يك نوع خودزني سياسي بود، زيرا بسياري از افرادي كه در آن باند و جريان بودند، هنوز به امام علاقه داشتند و اين رفتار موجب شد كه آنها پراكنده شوند.از ديدگاه شما اينها به چه دلايلي به اين عرصه روي آوردند و محاسبه چه چيزهائي را نكردند كه جريان به اينجا منتهي شد.
*حسينيان: شكستن شخصيتهاي بزرگ تاريخ و مردان الهي، در طول تاريخ عملي تكراري است. علتش هم اين است كه هميشه برخي از شخصيتها در عمل و رفتار و مقبوليت مردمي به عنوان شاخص حق تلقي ميشوند و ديگراني كه با اين شاخص فاصله دارند، تلاش مي كنند اين ملاك را بشكنند. پيامبر (ص) در مورد حضرت امير (ع) مي فرمايند: "الحق مععلي " حق با علي(ع) است و يا به عبارتي علي(ع) بر مدار حق است. كساني كه با عليبن ابيطالب (ع) وارد جنگ شدند، براي توجيه رفتار خود ناچار بودند علي(ع) را بشكنند، به همين دليل معاويه، دستگاه جعل حديثي را به وجود آورد تا حقانيّت و شاخص و ملاك بودن اميرالمؤمنين (ع) را زير سئوال ببرد و در آن شبهه ايجاد كند؛ اما تاريخ نشان داد با اينكه دشمنان از سال 40 تا 101 هجري، علي(ع) را بر منابر لعن كردند و حتي به قول ابن ابي الحديد حتي يك فتواي فقهي هم نميشد از حضرت علي(ع) نقل كرد و لذا ميگفتند ابو زينب چنين نظري دارد، با همه اين تلاش ها نتوانستند عليبن ابيطالب (ع) را زير پرده جهالت نگه دارند. حتي در نهايت هشام بن عبدالملك هم به فرزندش سفارش كرد و گفت: "كسي كه با خدا آميخته و مظهر دين است، بشر نميتواند او را محدود كند. " به علي (ع) نگاه كنيد كه چند سال از او بد گفتند، اما حقانيتش همچنان پا برجاست. امام هم همين طور است. امام در عمل، تقوا، عدالت، شجاعت و همه صفت الهي، يك شخصيت بيبديل بود. مردم هم به اين باور رسيده بودند؛ امام را باور كردند و به عنوان شاخص حق به امام نگاه ميكردند. ايشان هم مانند تمام رهبران الهي، در مسير حركت خودش داراي جاذبهها و دافعههائي است. آنهائي كه دفع شدند، ناچار شدند براي توجيه چهره باطل خود، به چهره امام چنگ بزنند، ولي خوشبختانه اين قلّه، بسيار رفيع و سر به فلك كشيده بود و حتي دشمنان او هم نتوانستند عظمت و بزرگياش را پنهان كنند و دشمنان او هم به اين امر اعتراف كردند. نكته جالبي را در يكي از روزنامههاي عربي ديدم. صدام كه دشمنترين اشخاص نسبت به امام بود، در هنگام محاكمه، براي تحقير شيوخ عرب اين جمله را گفته بود كه: "هيچ يك از مردان عرب نتوانستند در مقابل من تاب بياورند. وقتي نيروهاي من به طرف كويت حركت كردند، رهبران آنجا بلافاصله و حتي قبل از رسيدن سپاهيان من فرار كردند. تنها اين مرحوم آيتالله خميني بود كه چند سال در مقابل من استقامت كرد. " چيزي كه دشمن هم اعتراف ميكند، چند نفر با نقل خاطرات و بستن افترائات نميتوانند عظمت آن را مخفي نگه بدارند و يا خداي نكرده در آن ترديد ايجاد كنند.
*سئوال اين جاست كه آنها از نظر جامعه شناسي چه تحليلي داشتند كه دست به اين اقدام زدند و چرا به نيتجه نرسيدند؟
*حسينيان: به نظر من اشتباه آنها اين بود كه از ابتدا تحليل درستي نداشتند و مردم را خوب نميشناختند. اينها گمان ميكردند مشكلات و گرفتاريها، زمينههاي محبوبيت امام را شكننده كرده است و وارد صحنهاي شدند كه تركش آن به خودشان برگشت و بسياري از كساني كه در بعضي از مواضع با آنها موافق بودند، به خاطر اين رويكرد، از آنها فاصله گرفتند و احساس كردند كينه آنها نسبت به امام، ريشه و عمقي دارد كه تحملّش براي كساني كه هنوز دين بر وجودشان حاكم است، ممكن نيست.
* آيا تصور نميكنيد اينها در فضائي دست به انتشار خاطرات خود زدند كه به هر حال از سوي بخشهائي از ابواب جمعي دولت موقت، چراغ سبزهائي به آنها داده شده بود؟ چون آنها هم به هر حال نياز داشتند كه براي شكستن جايگاه رهبري نظام، كاريز ماي امام را تخريب كنند و حتي با برگزاري صدمين سال تولد امام هم مخالفت كردند.تصور نميفرمائيد كه از اين طرف هم كمكهائي به آنها شد كه اين طور جسارت پيدا كردند؟ و اگر ما حاكميت يكپارچهاي داشتيم كه در جهت حفظ جايگاه و شأن امام تلاش ميكرد، اينها جرئت نميكردند تا اين حد پيش بيايند؟
*حسينيان: من دليلي براي اينكه اين رويكرد حساب شدهاي باشد، ندارم، ولي همان طور كه عرض كردم آنها تحليل درستي از جامعه نداشتند واحساس كردند چون در بعضي از روزنامههاي دوم خردادي تلاش ميشود كه ابهت و قداست امام شكسته شود و به قول خودشان "تقدّس زدائي " كنند، اين تقدّسزدائي در متن جامعه نفوذ كرده و جامعه از آن متأثر شده است، منتهي مسئله اينجاست كه همانهائي هم كه در روزنامههايشان در پي اين تقدّسزدائي بودند، جامعه را نشناخته بودند و همراه با اينها سقوط كردند و شكست سختي خوردند.
*به نظر شما اين خاطرات تا چه حد نشان داد كه اينها اساساً با امام مشكل داشتند؟ چون اين جريان در اولين سال هاي پس از عزل آقاي منتظري سعي كرد افرادي غير از امام را متهّم كند، مثلاً از مقامات قضائي تا اعضاي دفتر امام و حاج احمد آقا پيش ميرفتند، ولي در همين سطح متوقف ميشدند و حريم جايگاه خاص امام را نگه ميداشتند و در مطالبي هم كه منتشر ميكردند، طبق گفتمان رسمي از امام نام مي بردند و حتي تجليل مي كردند. به نظر شما اين خاطرات تا چه حد نشان داد كه مشكل اصلي اينها با امام بوده است؟
*حسينيان: اتفاقاً در اين مورد، نكته اي را در پرونده يكي از اين اشخاص ديدم كه برايم خيلي عجيب بود. قبل از انقلاب، اين فرد در بازجوئي ساواك، در مورد امام گفته بود: "آيتالله خميني براي تخريب، فرد مناسبي است، ولي براي سازندگي فرد مناسبي نيست. " و تقريباً در برخوردهاي بعدي هم نگرشي كه به حضرت امام داشت، همين بود. اينها تصورشان اين بود كه درك و فهمشان براي اداره جامعه بيشتر از امام است؛ در حالي كه توان اداره بيت و منزل خودشان را هم نداشتند، چه برسد به مديريت يك جامعه. عمده مسائلي كه منجر به بازتر شدن اين زاويه شد، دنياطلبي اين اشخاص بود.متأسفانه دنيا طلبي و جاه طلبي با سادهانديشياي كه حضرت امام بارها به آن اشاره كردند، دست به دست هم دادند و اينهاامام و تدبير امام و رموز موفقيت ايشان را كشف نكردند، به همين دليل در مقابل حضرت امام موضعگيري كردند و البته اين موضعگيري چيزي از امام نكاست و اينها را تخريب كرد و از گردونه بيرون راند.
*قبل از اينكه به جنبه محتوائي اين ادعاها بپردازيم، آيا جنابعالي با اين نظر موافق هستيد كه نشر اين خاطرات، آخرين فصل از زندگي سياسي اين افراد است و در واقع آن عاقبت به شرّي كه گفته مي شود، در مورد اينها شكل گرفته است؟
*حسينيان: من در مورد امام دو اعتقاد دارم. يكي اينكه امام براي مردم شخصيت مقبول و جا افتادهاي بود و مردم با امام زندگي كرده و رفتار، عملكرد، زندگي، سادهزيستي، خلوص، شجاعت و شهامت ايشان را قبل و بعد از انقلاب با تمام وجود درك و احساس كرده بودند. وقتي هم كه فردي با جان جامعهاي آميخته شد، با چند خاطره نويسي تغييري در ذهنيت مردم ايجاد نخواهد شد؛ به همين دليل هم اينها از جامعه طرد شدند و به جائي رسيدند كه مفتي آدم بدنامي مثل نوري زاده شدند.تصورش را بكنيد كه پستترين، رذلترين و كثيفترين آدمهاي تاريخ استفتا كنند و اين آقا در راديوهاي بيگانه يا روزنامههاي ضد انقلاب و ضد ايران پاسخ بدهد! ديگر سرنوشتي از اين بدتر نميشود. اعتقاد ديگر من هم اين است كه هر كسي نسبت به امام عدم خلوصي در وجودش بود، از گردونه انقلاب بيرون افتاد و تبديل به موجودي مفلوك و درمانده شد. نميدانم از خلوص امام بود و يا از عرفان امام، هر چه بود يك امر طبيعي نبود؛يك امر خدائي بود. من نمونههاي بسياري را ميتوانم ذكر كنم كه به دليل عدم اعتماد، عدم پايبندي و عدم تعهد نسبت به حضرت امام، در زندگي ذليل شدند.
*با مروري بر خاطرات آقاي منتظري، نوعي نگاه منفي و بدبينانه نسبت به علماي شيعه، به خواننده مخصوصاً در نگاه جوان بيتجربهاي كه فيالمثل مرحوم حاج شيخ يا موسس حوزه علميه قم، مرحوم آيتالله بروجردي را نمي شناسد و حتي ابتدائي ترين منابع در مورد آنها را نديده، ايجاد مي شود و اين شك را در ذهن به وجود مي آورد كه اين خاطرات، صرفاً ادعانامه شخص آقاي منتظري نيست، بلكه چنين به نظر ميرسد كه مخالفين نظام و روحانيت و مرجعيت، دست به دست هم داده و اين مجموعه را ساخته و پرداخته كردهاند. مثلاً از مرحوم آيتالله بروجردي، تصويري از يك انسان سادهانديش و ابتدائي مي دهد كه با كوچكترين حرفي نظرش برميگردد و يا عصباني مي شود.آيا به نظر شما اين ادعانامه مخالفين امام و نظام و مرجعيت و روحانيت شيعه نيست كه از زبان شخص آقاي منتظري بيان شده است؟
*حسينيان: در اينجا دو مسئله مطرح است،يكي اينكه آيا اين خاطرات واقعاً بدبيني نسبت به اين افراد ايجاد مي كند و تأثيرگذار است؟ ممكن است شبهه ايجاد كند، ولي تأثير قطعي ندارد. بد نيست به نكتهاي تاريخي اشاره كنم. هنگامي كه عباسيان به پيروزي رسيدند، سفّاح، اولين حاكم عباسي، شيوخي از شام را احضار و از آنها سئوال كرد: "چرا نسبت به عليبن ابيطالب (ع) تا اين اندازه بددهني كرديد؟ " آنها سوگند خوردند كه ما او را نميشناختيم و براي پيامبر(ص)، اهل بيتي جز امويان قائل نبوديم. به هر حال تبليغات اثر خود را دارد، ولي در عين حال به علت بيمايگي به زودي شبهه از اذهان پاك مي شود،مثلاً در مورد شخصيتي چون آيتالله العظمي بروجردي كه جهان اسلام و تشيع به ايشان رجوع ميكنند و مرجع عليالاطلاق جهان شيعه محسوب ميشوند و در عمل كارهاي بسيار مهم و تاريخسازي چون بازسازي حوزه را انجام ميدهند، جاي ترديد و چند و چوني باقي نميماند. هيچ كس ترديد ندارد كه آيتالله العظمي بروجردي بيشترين نقش را در ايجاد زمينه براي پديد آمدن انقلاب اسلامي داشتهاند. تأسيس و بازسازي حوزه، تغيير اساسي در نظام فكري و انديشگي حوزه، تحولات عظيم در سازماندهي روحانيت و ايجاد و تصحيح ارتباط آن با متن جامعه، ايجاد نمايندگي هاي قوي و فعال در خارج از جهان اسلام از قبيل كانادا، آمريكا، آلمان، انگليس و حتي مدينه كه هنوز آثار آنها را به خوبي ميبينيم،از آثار ماندگار مرجعيت ايشان است. چنين مرتبت والائي چطور ممكن است با ادعاهاي فردي مثل آقاي منتظري ناديده گرفته ميشود و يا نسل آينده ما كه قطعاً نسل تحصيلكردهتر و عاقلتري خواهد بود، تحت تأثير اين القائات بيدليل و بيمنطق قرار ميگيرد؟ولي اينكه ميگوئيد آيا اينها نوشته دشمنان نيست؟ خير، من چنين اعتقادي ندارم.آقاي منتظري گرفتار كيش شخصيت است.
*: از همان ابتدا؟
*حسينيان: بله، از اول هم همين طور بوده است. همبنديها و زندانيهاي همراه ايشان چنين چيزي را صلاح نميدانند بگويند؛ ولي اگر خصوصي از آنها سئوال شود، كاملا آشكار خواهد شد كه ايشان داراي كيش شخصيت، خودمحور و حتّي قوم محور است.
*در خاطرات ايشان، نجفآباديها جايگاه خاصي دارند.
*حسينيان: بله، واقعاً همين طور است. من در زماني كه دادستان ويژه روحانيت بودم و با پروندههاي خانواده ايشان سر و كار داشتم، مشاهده ميكردم كه هرچه مربوط به خانواده ايشان ميشد، حق بود و هرچه خارج از محدوده اين خانواده بود، باطل و لذا اين اشكال ذاتي خود آقاي منتظري بود كه اين حرفها را بر مبناي همان كيش شخصيتي كه به آن اشاره كردم، نوشت و بلكه محور زندگياش هم همان بود و همان هم موجب سقوطش شد و نتوانست خود را با جامعه مذهبي تطبيق دهد.
*مسئله كيش شخصيت كه نخستين بار توسط شما مطرح ميشود، نكته جالبي است، با اين حال شما مشاركت قاطع و پر رنگ مخالفان شناخته شده نظام را كه الان برخي به خارج پناه بردهاند و جزو ماركدارترين مخالفان نظام هم هستند، در تدوين و چاپ آنچه كه بيت آقاي منتظري منتشر ميكرد، نميپذيريد؟
*حسينيان: چرا، در دوراني كه من دادستان ويژه روحانيت بودم، در بازرسياي كه از حسينيه ايشان كرديم، به اطلاعيههائي برخورديم كه ديگران تهيه كرده بودند و در آنجا تكثير و آماده براي توزيع ميشد. ما اينها را جمعآوري و افراد ذيربط را دستگير كرديم و پرونده مفصّلي هم در دادستاني دارد. شكي هم نيست كه بسياري از مخالفين نظام در اين مسائل دخالت داشتند. حتي امام هم در نامهاي كه به ايشان مينويسند،اين مورد را پيش بيني كردند و تذكر دادند؛ ولي مهمترين مسئلهاي كه من در همان زمان هم به آن اعتقاد داشتم و در يكي از سخنراني هاي سال 69 يا 70 هم گفتم اين بود كه اشكال اساسي از شخص آقاي منتظري است، يعني تا زمينهاي در فرد وجود نداشته باشد، نيروهاي ضد انقلاب و معاند، اميدي به انسان نمي بندند. زمينه هاي اصلي در خود ايشان بود و دشمن هم زمينه را براي القائات خود مناسب ديد و مي بيند. همين حالا راديو فرداي وابسته به سيا، مصاحبههائي از ايشان پخش مي كند.بديهي است كه آنها در سئوالاتشان همان نكاتي را كه ميخواهند القا مي كنند.
*محورهاي شاخص اين خاطرات از لحاظ محتوائي كدامند؟ سامان دهندگان اين خاطرات چه اهدافي را دنبال ميكردند؟
*حسينيان: به نظر من آنها دو هدف اصلي را دنبال ميكردند، يكي تبرئه خود و ديگري متهم كردن امام.
*متهم كردن مرحوم حاج احمد آقا، آن هم به آن شكل از چه چيز نشأت ميگرفت؟ آيا اينها با شخص حاج احمد آقا مشكل داشتند يا به اين وسيله به دنبال تسويه حساب با امام بودند؟
*حسينيان: خير، اينها با مرحوم حاج احمد آقا مشكل خاصي نداشتند و فقط براي تخريب امام اين كار را ميكنند. آقاي منتظري قصد داشت اين نكته را القا كند كه امام در سن كهولت قادر به تصميمگيري قاطعانه نبود و حاج احمدآقا تصميم ميگرفت و لذا اينها اين شبهه را ايجاد كردند كه تصميمگيري امام درباره آقاي منتظري و نامهاي كه ايشان نوشتند، ساخته و پرداخته حاج احمدآقا بود كه البته اين وسيلهاي براي حمله به شخص امام بود.
*آيا شما در جريان رسيدگي به اين پرونده، به مواردي برخورديد كه مرحوم حاج احمدآقا دخالت خاصي در اين جريان كرده باشد؟ با توجه به شخصيت متواضع و ساده و بيآلايش حاج احمدآقا كه هيچ تناسبي با يك چهره سيّاس و طراح چنين اموري ندارد، آيا اساساً چنين شبههاي را قابل قبول مي دانيد؟
*حسينيان: مرحوم حاج احمدآقا جز يك واسطه بين امام و مسئولين نقش ديگري نداشت. اگر بعضي از مصاحبههاي حاج احمدآقا در اوايل انقلاب را گردآوري و مطالعه كنيد، مشاهده ميكنيد كه برخي از اظهارات ايشان با تصميماتي كه امام در مورد آقاي منتظري گرفتند، به كلي متناقص است و به هيچ وجه قابل جمع نيستند، بنابراين كاملاً مشخص است كه اين نمي تواند كار حاج احمدآقا باشد. من براي نمونه عرض ميكنم كه وقتي حضرت امام نامه 6/1 را به آقاي منتظري نوشتند، همه مسئولين كشور از جمله مقام معظم رهبري كه رئيس جمهور بودند، آقاي هاشمي كه رئيس مجلس بودند، آقاي اميني كه امام جمعه قم بودند، آقاي اردبيلي كه رئيس قوه قضائيه بودند، اينها همه خدمت امام رسيده و تقاضا كرده بودند كه نامه از راديو قرائت نشود. امام پافشاري ميكنند و بعد هم كه تصميم ميگيرند نامه خوانده نشود، ميگويند: "نه به خاطر اصرار شما، بلكه بيم از آن دارم كه مردم عصباني شوند و بريزند و آقاي منتظري را از بين ببرند،اما شما بدانيد در آينده گرفتار آقاي منتظري خواهيد شد. " اين نحوه تصميمگيري و سخن گفتن، كاملاً نشان ميدهد كه اين تصميم متعلق به شخص امام بوده است. بسياري از مسئولين نزد امام ميرفتند و ميگفتند كه پس از شما تكليف رهبريت ما روشن نيست و من همان زمان احساس ميكردم كه امام چقدر در گرفتن اين تصميم، تنها و غريب بودند و پي به مظلوميت بيش از پيش ايشان بردم. همه اينها نشان ميداد كه اين تصميم شخص امام بود كه با فرزانگي و درايت خاصي كه داشتند، معتقد بودند كه اگر رهبري به دست آقاي منتظري بيفتد، انقلاب ساقط خواهد شد و به همين خاطر اين تصميم جدّي و قاطع را گرفتند. در آن زمان هيچ كس در مورد تصميم امام توجيه نبود.
*عدهاي در سال هاي اخير ادعا كردند كه امام انتشار نامه 6/1 را تحريم كردهاند. اين ادعا واقعيت دارد؟
*حسينيان: خير، حضرت امام فقط نامه را از راديو پس گرفتندو جائي نشنيدهام كه اين نكتهاي را كه شما اشاره كرديد، گفته باشند. در اينجا ذكر نكتهاي را مناسب ميدانم. شايد قبلاً هم اين را گفته باشم. در مقطع پس از رحلت حضرت امام، در دادگاه ويژه روحانيت، آقاي ري شهري و بنده به اين نتيجه رسيديم كه نامه 6/1 حضرت امام و كليه مسائل مربوط به آن، سند مهمي در تاريخ انقلاب است و حيف است كه مذاكرات مسئولين كشور در حضور امام در باره اين نامه، به صورت مكتوب در جائي حفظ نشود، لذا با بسياري از كساني كه در آن جلسه خدمت امام بودند، صحبت كرديم و خواستيم كه صورتجلسه مذاكرات نوشته و توسط تمام كساني كه حضور داشتند، امضا شود و به عنوان يك سند تاريخي بماند. خود من با اين بزرگان صحبت كردم و متأسفانه هر يك به ديگري احاله كرد. همراه با آقاي ري شهري خدمت حاج احمدآقا رفتيم و ايشان پيشنهاد كردند كه مقام معظم رهبري متن را بنويسند و بقيه امضا كنند. وقتي آمديم و با دوستان مشورت كرديم، ديديم مصلحت نيست كه ايشان در جايگاه رهبري اين كار را بكنند. نظر مااين بود كه حاج احمدآقا به عنوان فرزند امام كه هميشه در تصميمگيريهاي امام حضور داشت، متن را بنويسد كه متأسفانه مدتي پس از اين گفت و گو، ايشان فوت كرد و اين كار بلا اقدام ماند، اما خوشبختانه برخي از بزرگاني كه در آن جلسه بودند، در خاطراتشان با دقت مذاكرات آن جلسه را نوشتهاند.
*عدهاي هستند كه در دهه اول انقلاب، حتي هرگونه انتقادي نسبت به خود را انتقاد از امام قلمداد مي كردند، اما پس از رحلت امام و همزمان با شروع تبليغات آقاي منتظري و اعوان و انصارش، سكوت پيشه كردند و بعد هم در روزنامههايشان به حمايت از اين جريان پرداختند، ملاقاتهاي سياسي با آقاي منتظري ترتيب دادند و اخبار آن را منتشر كردند. اين افراد چگونه به اين نقطه رسيدند؟ آيا اينها در همان دوراني هم كه دم از امام ميزدند به خاطر دنياطلبي و منافع شخصيشان نبود، چون انديشه و راه امام كه تغيير نكرده است. آيا اينها بعدها تغيير ايدئولوژِي و روش دادند و يا از همان ابتدا، اعتقادي به خط امام نداشتند؟
*حسينيان: من نميتوانم شخصيتها را صراحتاً متهم كنم كه از اول اين گونه بودند. انسان در طول زمان تغيير ميكند. بسياري از بزرگاني كه اقدامات مخلصانهاي هم كردهاند، از يك جائي به بعد از عهده آزمايشهاي الهي برنيامدند؛ ولي لااقل اين را ميتوانم بگويم كه بعضي از مواضع، برمبناي منافع شخصي شكل ميگيرند؛ يعني زماني عدهاي از مخالفان جدي آقاي منتظري بودند و حتي به جاهاي مختلف نامه مينوشتند و ايشان را نقد مي كردند، ولي بعد ناگهان تغيير جهت دادند. حتي يكي از اين آقايان كسي بود كه ديوار خانه آقاي منتظري را تخريب كرد و بعد كسي شد كه حتي از سيد مهدي هاشمي هم دفاع كرد. اينها نشان ميدهد كه اين افراد براساس منافع شخصي موضعگيري ميكردند. آن زماني كه قدرت با امام بود، آن موضع را عليه آقاي منتظري ميگرفتند، اين زمان منافعشان را در موضعگيري عليه رهبري و به نفع آقاي منتظري و بدتر از آن دفاع از كساني چون سيد مهدي هاشمي ميديدند. اينها تغييراتي هستند كه در زندگي هر انساني ممكن است پيش بيايد.
*بخش ديگري از اين قضيه به نهادهائي ارتباط پيدا ميكند كه به نام امام،متولي حفظ و نشر آثار ايشان هستند و در ارتباط با نشر خاطرات آقاي منتظري،عملاً سكوت كردند و علاوه بر آن در فضائي كه در يك دهه گذشته به وجود آمد،بسياري جرئت پيدا كردند مطالبي را در تخريب و تحريف كارنامه امام منتشر كنند و باز ما شاهد هيچ عكس العملي از سوي اين نهادها نبوديم. شما كاركرد اين نهادها را چگونه تحليل ميكنيد؟
*حسينيان: ما گلهمند هستيم، چون به هر حال متولي بايد احترام امامزاده را نگه دارد. ما واقعاً از مؤسسه حضرت امام گلهمند هستيم. يك بار در يكي از منشورات مركز اسناد از قول يكي از اعضاي هيئت مؤتلفه اسلامي نوشته شده بود كه حضرت امام نهي خود را از قتل حسنعلي منصور برداشتند. آنها رسماً اطلاعيهاي صادر و مسئله را تكذيب كردند، در حالي كه اين يك روايت از قول يك فرد بود و سند قابل تأييد يا تكذيبي نبود، ولي آنها اطلاعيه رسمي عليه مركز اسناد صادر كردند، در حالي كه چند وقت پيش، يكي از همين چپگرايان نسبت به اصل نظام و ولايت فقيه موضعگيري كرد و نظر امام را نظري شاذ دانست و به همين خاطر مبناي جمهوري اسلامي را به قول خودش به شدّت متزلزل اعلام كرد؛ اما مؤسسه حفظ آثار حضرت امام در قبال اين مسئله كوچكترين موضعگيرياي نكرد.
*در مقام پاسخگوئي، آيا اهميت و جنبه تخريبي طرح مسئله دخالت نظاميان در سياست مهمتر است يا اهميت و خاطرات آقاي منتظري؟
*حسينيان: حتي با اينكه بنده در اين مورد هيچ نوع موضعگيرياي نكردم، آمدند مسئلهاي ذهني درست كردند و در اين كار موضعگيري مفصّلي انجام دادند، در حالي كه انصاف اين بود كه نسبت به خاطرات آقاي منتظري، حتماً فعال مي شدند، پاسخ ميدادند، توضيع مي دادند.حتي اگر دفاع شخصي از حاج احمدآقا هم بود، ضرورت داشت كه اينها موضعگيري كنند، اما متاسفانه ميبينيم موضعگيريها بر مبناي حبّ و بغضهاي جناحي صورت ميگيرند.
*آيا شما اين منطق را ميپذيريد كه اگر پاسخ خاطرات آقاي منتظري را بدهيم، در فضائي كه پس از دوم خرداد ايجاد شده، در واقع به نوعي به طرح مجدد ايشان كمك كردهايم؟
*حسينيان:اين حرف درستي است كه يترك الباطل بترك ذكره، ولي در همه جا صادق نيست. در جائي كه كسي موضع تهاجمي ميگيرد و كار ماندگاري مثل خاطرات را مينويسد، ما نميتوانيم در مقابل او سكوت كنيم به اين اميد كه اين مسئله خود به خود حل شود. يكي از موارد لازمي كه بايد موضعگيري ميشد، همين مسئله بود كه متأسفانه ما هم به عنوان مركز اسناد قصور كرديم، به دليل اينكه آنها ادعا كردند كه ما اين كار را ميكنيم و چون احساس كرديم اين قضيه متولي دارد، اقدام شايستهاي نكرديم.
*در حال حاضر چطور؟ آيا تصميم نداريد در اين مورد اقدامي بكنيد؟
*حسينيان:چرا، تصميم داريم. همين كارهاي عمومي كه ميكنيم، خاطراتي كه چاپ ميكنيم و اسنادي كه منتشر ميشوند، به شكلي غير مستقيم جوابگوي مسائل هست. مثلاً در خاطرات آقاي ري شهري كه چاپ شده، به بخشي از اين شبهات پاسخ داده شده است.
*حسينيان:فضاي جامعه،حداقل در مقطع كنوني، نشان ميدهد كه از اين خاطرات و امثالهم تأثير نميپذيرد. جامعه تحت شرايطي فعلاً به اينها پشت و به موضع مخالف آنها گرايش پيدا كرده، اما اين دليل بر عدم ضرورت پاسخگوئي به اين جريان نيست، چون ممكن است بعدها، به هر دليلي بار ديگر اين جريان فعال شود و دو باره اين خاطرات را علم كند،كما اينكه برخي از گروههاي مخالف نظام،از جمله منافقين بر اساس خاطرات آقاي منتظري به مجامع بينالمللي شكايت كردهاند. آيا چون فضاي جامعه تغيير كرده و اين جريان تاثير نداشته، صحيح است كه موضوع را مسكوت بگذاريم؟
*حسينيان:البته اشاره كردم كه نميشود گفت تأثير نگذاشته، كما اينكه نكته تاريخي در مورد عليبنابيطالب(ع) را ذكر كردم، ولي حق هميشه پيروز است و آفتاب زير ابر نميماند. اما ما هم وظيفهاي داريم و بايد آن را انجام بدهيم. اگر در تاريخ، هر كسي عليه شيعه كتابي مينوشت و فقها و متكلمين ما با همين منطق آقايان برخورد مي كردند و پاسخ آن را نميدادند كه چيزي از شيعه باقي نميماند. اغلب كتابهائي كه به عنوان مصادر و منابع افتخارآميز شيعه داريم، آثاري هستند كه در پاسخ به شبهاتِ مطرح شده از سوي دشمنان نوشته شدهاند. خصوصاً كتاب، اثر ماندگاري است. حتي ممكن است در ظرف ده سال و بيست سال تأثيري نگذارد، ولي آيندگان خواهند گفت اگر اين حرف ها پاسخي داشت، يك نفر جواب ميداد، مخصوصاً متوليان دستگاه امام بايد بيش از همه حساسيت نشان بدهند.
*آيا پاسخ ندادن به شبهات مطرح شده در خاطرات آقاي منتظري، به دليل تحليل غلطي است كه اينها دارند يا افرادي از جريان آقاي منتظري در آنجا هم نفوذ دارند، كما اينكه بعضي از آنها در دادگاه هم صراحتاً گفتند كه بعضي از توليدات مؤسّسه كار ماست.
*حسينيان:من البته تمايل ندارم وارد اين عرصه بشوم، چون به هر حال مؤسسهاي است كه اهدافش با ما يكي است، ولي متأسفانه بايد عرض كنم كه بعضي از هواداران آقاي منتظري در آن دستگاه نفوذ پيدا كردهاند. حتي يك روحانياي بود كه به ادلهاي به عنوان نماينده امام در يكي از كشورهاي عربي فعاليت ميكرد و تخلفي كرد. ما از حضرت امام استفتا كرديم كه با او چه برخوردي بكنيم؟ ايشان فرمودند كه اين فرد را فرا بخوانيد و ديگر نماينده من در آن كشور نيست. اين شخص در همان زمان هم وابسته به بيت آقاي منتظري بود و من با كمال تأسف ميبينم كه الان يكي از نيروهاي مؤسّسه حفظ و نشر آثار امام است. همين افراد وابسته به بيت آقاي منتظري تأثير خود را خواهند گذاشت.
*به عنوان سئوال آخر، رويداد عزل آقاي منتظري پس از سپري شدن دو دهه از وقوع آن،چه حسي را در شما برمي انگيزد؟
*حسينيان:من هر موقع كه اين مسئله را مرور ميكنم، واقعاً براي مظلوميت امام متاسّف مي شوم. امام، هم در زمان حيات و هم پس از رحلت، در بين نزديكان و شاگردان خود هم مظلوم واقع شد، چون هيچ كس به درستي اين مسئله را تبيين نكرد. از سوي ديگر وقتي درايت و عظمت حضرت امام را درك ميكنم، به شدّت خاضع و خاشع مي شوم.پيش بيني ايشان در زمان خود، براي هيچ كس قابل درك نبود. آن زمان كه امام، استعفاي آقاي منتظري را مطرح كردند، همه از امامت نماز جمعه فرار ميكردند و كسي حاضر نبود اين مسئوليت را به عهده بگيرد.
*توجيه نبودند يا نميخواستند از امام دفاع كنند؟
*حسينيان:حاضر نبودند از امام دفاع كنند، يعني امام در چنين شرايطي اين حكم را دادند و اين نشان ميدهد كه امام انسان بسيار عميق، آيندهنگر و صاحب تحليل واقعاً بيبديلي بودند. واقعاً وقتي به اين تحليل و پيشبيني امام فكر ميكنم، خاشع ميشوم.
رجا
حاشیه سازی در آستانه معرفی کابینه
تاکیدات مکرر مسئولان عالی رتبه نظام و دلسوزان انقلاب بر وحدت کلمه و جلوگیری از نفوذ دشمنان از بخش هایی است که به نظر می رسد بایستی در روزهای آتی با توجه به فرو نشستن تب ملتهب انتخابات به دقت مورد عمل قرار گرفته و جامه عمل بپوشد. اما در این میان برخی افراد و شخصیت ها قصد ندارند فضا را رو به آرامش ببینند و همچنان در صدد متشنج کردن اوضاع سیاسی کشور و دامن زدن به اختلافات هستند.
به گزارش جهان، رهبر معظم انقلاب اسلامی در روز ولادت امیرمومنان علی (علیه السلام) با اشاره به حماسه 22 خرداد فرمودند: شکرگزاری حرکت عظیم و با شکوه ملت ایران در 22 خرداد و حضور نزدیک به 40 میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی، حفظ وحدت، مهربانی، نگاه مشفقانه، نشاط، و تداوم حرکت انقلابی در میان مردم و نخبگان، و اشتباه نگرفتن دوست و دشمن است. انتخابات پرشور 22 خرداد که با مشارکت بی نظیر 85 درصدی مردم همراه بود نشان داد که انقلاب اسلامی بعد از گذشت 30 سال توانایی اینگونه به صحنه آوردن مردم را دارد، بنابراین دشمنان دست بکار شدند تا میان مردم ایجاد اختلاف کنند که تا حدی هم موفق شدند ولی ملت باید این توطئه را خنثی کند. اگر مسئولین جمهوری اسلامی با یکدیگر اختلافاتی هم داشته باشند، در ایستادگی در مقابل دشمن، و در حفظ استقلال کشور با یکدیگر یک کلام هستند و دشمن بداند که نخواهد توانست میان ملت ایران انشقاق ایجاد کند.
از سوی دیگر، مقام معظم رهبری در دیدار سوم تیرماه خود با نمایندگان مجلس شورای اسلامی درباره جایگاه مجلس و چگونگی ورود آن به مسائل فرمودند: اظهار نظرها در مجلس باید علمی، استدلالی، سالم، و اخلاقی و به دور از روحیه لجاجت و زورآزمایی شخصی و جناحی باشند. مجلس باید بنا را بر مماشات، مدارا و روح همکاری با دولت بگذارد زیرا دولت در وسط میدان است و بار سنگین مسائل اجرایی کشور را به دوش می کشد.
بر اساس این گزارش، هر چند در روزهای اولیه اعلام نتایج انتخابات برخی مسئولان و مقامات نظام نیز خواسته یا نخواسته با موضع گیری های دوپهلوی خود، در کنار زیر سوال بردن و انتقاد از نهادهای قانونی دخیل در انتخابات کشور به دلجویی از نامزدهای مبتکر اغتشاش و آشوب پرداختند اما در حالی که تذکرات و اعتراضات قشرهای مختلف مردم و مسئولان به این گونه موضع گیری ها، امید به اتمام آن را به اذهان متبادر کرده بود، به نظر می رسد این گونه عملکرد ها و موضع گیری ها به این سرعت تمام نشده و دست هایی در کار است تا دولت دهم را از اولین روزهای شروع به کار خود زمین گیر و ناکام کند.
به طوری که پس از اظهارات دوپهلوی لاریجانی در برنامه گفتگوی ویژه خبری که با موضع گیری های نامناسب وی همراه بود، زمزمه های سنگ اندازی و کارشکنی برخی موثرین مجلس بر سر راه برنامه ها و عملکرد دولت دهم با ابزار قرار دادن جایگاه رفیع مجلس شورای اسلامی آغاز شده است. به گونه ای که برخی شخصیت های موسوم به پدر خوانده مجلس در اولین گام خود دست به بررسی طرحی مبنی بر اصلاح ردیف های بودجه سال 88 زدند که با استناد به آن و بر خلاف قانون و با گذشت چهار ماه از آغاز سال بودجه ای به تغییر در ردیف های بودجه 88 دست خواهند زد.
هر چند پس از تصویب کلیات این طرح دوفوریتی ، علی لاریجانی دیداری خصوصی با رئیس جمهور انجام داد اما نتیجه این دیدار هر چه که بود تاثیری در موضع گیری منفی پدر خوانده های مجلس نسبت به عملکرد دولت نداشته است.
از سوی دیگر، در گرد و غبار پدید آمده در روابط مجلس و دولت، يك نماينده اصولگراى مجلس از احتمال ديدار نمايندگان اصولگراى مجلس با رئيس جمهور منتخب در خصوص نحوه چينش كابينه دهم در آينده نزديك خبر داد. هر چند محور این دیدار کمک به رئیس جمهور برای چینش کابینه ای مناسب عنوان شده است اما محور اختلاف افکنی بزرگان مجلس با دولت دهم از جمله عناوینی است که به جد در این دیدار مطرح و برای آن راه حل اندیشی می شود.
این در حالی است که ولی اسماعیلی، از اعضای فراكسيون اصولگرايان نیز گفته است: با توجه به نزديك شدن به زمان معرفي كابينه، مجلس در صدد است يك تيم پنج نفره را تشكیل دهد تا بدنه مجلس با تعامل بيشتر با دولت بتواند وزرايي كه به مجلس معرفي ميشود رأي بالايي كسب كنند. يكسري طرحها و لوايح از جمله اصلاح دوره سربازي و عدم مشخص شدن يارانه به بحث و بررسي گذاشته ميشود تا به جمع بندي نهايي برسد.
بنا بر این گزارش، رای 24 میلیونی مردم به دکتر احمدی نژاد نشان داد که اقبال طبقات مختلف جامعه به دولت و برنامه ها و عملکرد آن در طی چهارسال گذشته علی رغم کمی و کاستی ها، ضامن بقائی است که کابینه دهم می تواند با اتکا به آن در چهارسال آینده هدف های خود در زمینه گسترش عدالت و رسیدگی به محرومان جامعه را محقق کند. اما اینکه برخی از سران مجلس با توجه به استقلال دولت و شخص رئیس جمهور قصد داشته باشند با گذراندن و تصویب طرح هایی چون افزایش اختیارات رئیس مجلس و نیز به چالش کشیدن طرح ها و لوایح اصلی دولت، اعضای کابینه و شخص رئیس جمهور را به زیر فرمان کشیده و از موضعی بالا با آنها برخورد کنند نه تنها کمکی به حل مشکلات کشور نخواهد کرد بلکه زمینه را برای بی اعتمادی قشر عظیمی از مردم نسبت به برخی مسئولان مجلس فراهم می کند.
با این حال معلوم نیست در صورت بروز نشانه های پیش بینی شده از کارشکنی پدرخوانده ها در موعد معرفی کابینه، این افراد که سمت ها و مسئولیتهای متعددی را پشت سرگذارده اند بعد از دوران سالاری و تاثیرگذاری خود در مجلس، به کدام ارگان و با چه سمت و جایگاهی خواهند رفت که در آن مورد غضب مردم واقع نشوند. چرا که این بار به رویارویی با کابینه هفتاد میلیونی و مدافعان 24 میلیونی پرداخته اند.
شایان ذکر است که به نظر می رسد دلیل اصلی این حاشیه سازی ها در روزهای منتهی به معرفی کابینه، واداشتن دولت به اقدامات متقابلی است که طی آن خشم مجلسیان برانگیخته شده و پدرسالاران بهارستان نشین به هدف اصلی خود بعنی کارشکنی در معرفی و رای اعتماد به کابینه دهم موفق می شوند.
جهان
رابطه شما با شهید دکتر سید حسن آیت چگونه شکل گرفت و از چه زمانی در کنار هم بودید؟
من از سال 1341 که امام راحل علیه انجمنهای ایالتی و ولایتی بیانیه صادر فرمودند، فعالیتهای خود را علیه رژیم شاه شروع کردم، یعنی در ابتدا از پخش اعلامیه آغاز کردم تا اینکه وارد یک گروه به اصطلاح زیرزمینی شدم. آن گروه را مرحوم شهید آیت تشکیل داده بود و افرادی چون شهید محمد منتظری در آن حضور داشتند.
شهید آیت بعد از آنکه حزب زحمتکشان را ترک کرد این گروه را تشکیل داد؟
بله، آیت بسیار به آیتالله کاشانی علاقه داشت و اصلا حضورش در حزب زحمتکشان به واسطه همین علاقه بود. او بعد از ارتحال آقای کاشانی به خاطر اینکه بقایی با مصدق تعارض داشت به سمت حزب او تمایل پیدا کرد.
چگونه آیت از بقایی جدا شد؟
سال 1347 بقایی از آیت دعوت کرده بود به یک مراسم یا بهتر بگویم جلسهای که قرار بود از طرف حزب در کوهرنگ تشکیل شود برود و وقتی در آن جلسه، شهید آیت با صداقت از جنگ و مبارزه مسلحانه دفاع کرد، بقایی او را از حزب زحمتکشان اخراج کرد. آیت در همان سال 47 گروه زیرزمینی خودش را تشکیل داده بود و میگفت ما دو راه داریم؛ یا باید بمیریم یا اینکه دست به اسلحه ببریم که خودش راه دوم را انتخاب کرد.
شهید آیت از لحاظ شخصیتی چگونه آدمی بود؟
او از سنین طفولیت یعنی از سن دبستان به دنبال مسائل سیاسی بود، روزنامهها و منابع سیاسی را مطالعه میکرد و اطلاعات وسیعی داشت به صورتیکه بدون اغراق یک دایرهًْالمعارف کامل سیاسی بود، روی این اصل افراد را بخوبی میشناخت چون در مطالعات خود هر نکته و سندی که میدید نگه میداشت و آرشیو میکرد. ابتدا که روزنامهها را میخواند نکات مهمش را درمیآورد و در حفرههایی در دیوار خانهاش جاسازی میکرد، بعدها هم صندوقچهای فلزی تهیه کرده بود که این اسناد و مطالب را در آن میگذاشت.
مثلا او از بنیصدر شناخت زیادی داشت بهطوریکه هنگام اقامت امام در فرانسه مرتب از طریق تلفن با شهید محمد منتظری تماس میگرفت و راجع به بنیصدر هشدار میداد و میگفت، او را از بیت دور کنند و از سوابق بنیصدر و اطرافیانش به شهید منتظری میگفت. وقتی هم انقلاب شد و بنیصدر برای ریاست جمهوری نامزد شد، مرحوم شهید آیت بشدت مخالفت کرد. یادم هست یک شب فردی به نام «مرتضی مهذب» آمد منزل من و یکسری اسناد به همراه خودش آورده بود، میگفت، توأمان حسابدار ارتش و دارایی است. آن زمان برق به صورت نوبتی قطع میشد برای همین برق محلهها قطع بود که این فرد از تاریکی استفاده کرده و خودش را به خانه ما رسانده بود.
اسناد مربوط به چه چیزی بود؟
اسناد مربوط به کمکهای مالی بنیصدر به احزاب کومله، مجاهدین خلق و دموکرات بود که از بودجه ارتش پرداخت شده بود. من از همه مدارک کپی گرفتم، حدود 45 سند بود که یکسری کپی کامل از آن را به شهید بهشتی و یکسری را به شهید آیت و یکسری را به آقای رفسنجانی دادم. آیت برخی از اسناد را علنی کرد برای همین بنیصدر با توطئههایی که در روزنامه تحت امر خود یعنی «انقلاب اسلامی» علیه آیت طرحریزی کرد قصد ترور شخصیت او را داشت.
در جایی گفتهاید یکسری کامل از کپی اسناد را به حضرت آیتالله خامنهای دادهاید؟
اگر اشتباه نکنم دادم چون تنها کسی که درباره عدم کفایت بنیصدر از این اسناد استفاده کرد، حضرت آیتالله خامنهای بودند.
شهید آیت یا خودتان استفاده نکردید؟
آیت کم و بیش به آنها استناد میکرد اما من به عنوان مثال در جلسهای که به منظور «وحدت حوزه و دانشگاه» در قم برگزار شد حضور پیدا کردم و آقایان طاهری خرمآبادی و مدنی هم سخنرانی کردند، از این مدارک استفاده کردم.
در آن جلسه هیچکس حاضر نشد در جلسه پرسش و پاسخ شرکت کند اما من به تمام سؤالات پاسخ دادم و به آنچه دانشجویان و طلاب درباره بنیصدر میپرسیدند، با استناد به این مدارک، جواب میدادم.
توطئه بنیصدر علیه شهید آیت چه بود؟
همان نوار کذایی که به دروغ، تیتر یک روزنامه انقلاب اسلامی شد. در جایی از آیت سوال میشود و او پاسخ میدهد، بعد آنقدر سر و ته نوار را میزنند که طرف مستمع تصور میکند آیت طرح کودتا دارد؛ برای همین سر زبانها انداختند«آیت کودتاچی».
شهید آیت، انقلاب را چگونه پیشبینی میکرد و چه سرنوشتی را برای آن متصور میشد؟
آیت نگاه بازی داشت. او برای هر عملی، عکسالعملی را پیشبینی میکرد. مثلا عدهای از بچههای چپ، سازمان ملی دانشگاهیان را راهاندازی کردند که در بین دانشجویان رسوخ و آنها را جذب کنند، آنها تفکرات مصدق را دنبال میکردند؛ برای همین آیت، جامعه اسلامی دانشگاهیان را تاسیس کرد و به تفکرات آیتالله کاشانی پرداخت و در اساسنامه جامعه اسلامی، اصولی همچون برقراری نظام ولایت فقیه را قرار داده بود.
در این تشکل چه افرادی عضو بودند؟
دوستانمان بودند اما افرادی مثل پیمان و ملکی هم حضور داشتند اما به مرور زمان که متوجه شدند چه خبر است ناراحت شدند و رفتند. یادم هست روزی احسان نراقی با من تماس گرفت و گفت بیا وزارت علوم. به آنجا رفتم، از من پرسید شما چه کار میخواهید انجام دهید؟ من هم گفتم کارهای نیستم و باید از امام خمینی بپرسید چه میخواهد که نراقی بسیار ناراحت شد.
گویا شهید آیت با وزارت میرحسین موسوی در امور خارجه مخالف بود.
بله! شهید آیت بسیار با میرحسین مخالف بود، همینطور شهید دیالمه. این 2 نفر تفکرات نزدیکی داشتند. شهید آیت میگفت، موسوی یک روز هم سابقه درست انقلابی و مبارزاتی ندارد؛ حالا چطور میتواند انقلاب ما را با حضور در وزارت خارجه، صادر کند؟! آیت اسناد و مدارکی داشت که چهره واقعی موسوی را نمایان میکرد. روزی که قرار بود موسوی به عنوان وزیر پیشنهادی امورخارجه به مجلس معرفی شود و رای اعتماد بگیرد، مرحوم شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل میکند و میگوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 16 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقتها را برای مردم روشن کنم.
اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات میکرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج میشود در فاصله 30 تا 40 متری بنزی مشاهده ميشود که راننده آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش میشود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور میشود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت میکند و هنوز جای گلولهها روی در منزل او هست.
اسناد چه شد؟
خانم دکتر آیت میگوید، اسناد را شهید آیت پشت شیشه اتومبیل قرار داده بود اما آن ضاربان، آنها را دزدیدند. بعدا باجناق آیت دنبال پوشه میرود تا اینکه به وزارت امور خارجه میرسد، در آنجا فردی پیدا میشود و میگوید اسناد دست من است، همین جا باشید تا من آنها را بیاورم، باجناق شهید آیت چند ساعت صبر میکند اما از آن فرد خبری نمیشود تا اینکه معلوم میشود از در دیگر ساختمان فرار کرده است. پروفسور محمد مجری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی میکرد، میگفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است اما الآن هیچ خبری از پروفسور مجری ندارم و اصلا نمیدانم زنده است یا نه.
آیت در گفتوگوهایش درباره شخص میرحسین چه مطالبی را عنوان میکرد؟
آیت میگفت موسوی اعتقادی به ولایت فقیه ندارد و از نظر مذهبی هم نظر قاطعی ندارد.
مناسبات میرحسین با پیمان چگونه بود؟
بسیار با هم دمخور بودند برای همین است که موسوی تفسیر 2 آیه از قرآن را با نگاهی کاملا چپ مینویسد یعنی تحت القائات پیمان چنین کتابی را مینویسد.
پس چطور موسوی به حزب جمهوری اسلامی راه پیدا کرد؟
جواب این سؤال را از زبان شهید آیت برایتان نقل میکنم، آیت میگفت، موسوی خودش را درون نظام جا کرده تا از آن استفاده کند و بموقع جلوی آن میایستد.
یعنی عدم تمکین به قانون اساسی و ولایت فقیه در گذشته هم در موسوی وجود داشت؟
چه عرض کنم؟! من تعجب میکنم از موسوی که چرا جلوی ولی فقیه میایستد چون او هرچه داشت از ولایت فقیه بود البته نباید تعجب کرد؛ چرا که آیت پیشبینی کرده بود و فقط من تصور میکردم پیشبینی آیت اشتباه باشد. من یادم هست دوره اول ریاستجمهوری «آقا» در قانون اساسی اینگونه آمده بود که انتخاب نخستوزیر حق رئیسجمهور است ولی نه در دوره اول و نه در دوره دوم آقای خامنهای، موسوی را معرفی نکردند. نمایندگان مجلس هم که سر دوراهی بودند، چون رفسنجانی میگفت، نظر امام، میرحسین است اما از طرفی وقتی با بیت امام تماس میگرفتیم، امام تکلیف را جور دیگری عنوان میکردند تا اینکه 99 نفر به موسوی رای ندادند اما چون آرا مخفی بود، دارودسته موسوی با حدس و گمان اسامی 99 نفر را روی کاغذ نوشتند و بهعنوان افراد ضدولایت فقیه منتشر کردند که بعدا حضرت آیتالله خامنهای تشریف آوردند مجلس و فرمودند نمایندگان مخالف 99 نفر نبودند بلکه یکصد نفر بودند چون صدمین نفر من هستم. یا در زمان تصدی پست نخستوزیری از سوی موسوی نمایندگان طرح سوال از وی را درباره ماجرای مک فارلین مطرح کردند که او به همراه لابیهایش در مجلس برای فرار از قضیه، برچسب ضدولایت فقیه به طراحان سوال زد. او همه جا از حضرت امام و ولی فقیه مایه میگذاشت و به ظاهر، قانون را در برابر ولی فقیه، هیچ میدانست. در دور دوم ریاستجمهوری «آقا» هم شورایی تشکیل شد که به دروغ میگفتند، زیر نظر حضرت امام بوده و موسوی را بدون نظر حضرت آیتالله خامنهای انتخاب کردند.
یادم هست زمانی آقای خامنهای بهعنوان رئیسجمهور تشریف بردند مشهد برای سخنرانی، در آن زمان محتشمیپور وزیر کشور بود. او دستور داد تا از سخنرانی آقا جلوگیری کنند چون میگفتند سخنران باید از وزارت کشور مجوز داشته باشد و آقای خامنهای بهعنوان رئیسجمهور از وزیر کشور مجوز دریافت
نکرده بود(!)
خلاصه! اوضاع به کام موسوی بود و در جایی که منافع داشت، خودش را به ولی فقیه میچسباند و در جایی که نداشت، برابر ولی فقیه میایستاد. همان زمان هم وقتی ما در کمیسیون سوالات که 13 نفر بودیم میخواستیم نظر امام را درباره هر موضوعی مثل موسوی بدانیم، میگفتند امام بیمار است ولی آخر سر خودشان از امام پیغام میآوردند که امام تکلیف را بر انتخاب موسوی قرار دادهاند؛ بدون اینکه دست خطی از معظمله بیاورند.
اینگونه پیشبینیهای شهید آیت، قبلا هم به عینیت رسیده بود، یعنی آیت اصولا آدم آیندهنگری بود یا فقط درباره میرحسین، حرفش درست از آب درآمد؟
سیاستمداری و حل و فصل قضایا و تحلیل جریانات، طبع سیاسی میخواهد که آیت آن را داشت. آیت انقلاب فرهنگی را پیشبینی میکرد که این اتفاق افتاد. آیت در آن نوار که بنیصدر با تحریفش، از آن سوءاستفاده کرد، درباره انقلاب فرهنگی تحلیل کرده و حتی خبر داده بود. آیت بخوبی مناسبات را تجزیه و تحلیل میکرد؛ برای همین اتفاقاتی که پیشبینی میکرد واقعا میافتاد، از این رو عدهای میگفتند آیت از آینده خبر دارد در حالی که او تنها قدرت و قوه تحلیل خوبی داشت و به واسطه سیاستورزی و نگاه هوشمندانهاش میتوانست بفهمد چه کسی جلوی نظام قرار میگیرد و قدمعلم میکند و چه کسی برای چه منفعتی خودش را به نظام میچسباند یا چه کسی فعلا از نظام بهرهگیری میکند. درباره بنیصدر گفتم که آیت بخوبی از همان زمانی که حضرت امام در فرانسه تشریف داشتند، درباره او هشدار میداد و به شهید محمد منتظری تلفن میزد و میگفت، بنیصدر را از آنجا دور کنید چون آدم درست و حسابیای نیست.
شهید آیت به مرزبندی رایج آن زمان اعتقاد داشت؟
آیت آدم شریف و باتقوایی بود برای همین کسانی را که از خط انقلاب دور شده بودند، از خودش طرد نمیکرد و میگفت، اینها هم آدمهای خوبی هستند ولی راه را گم کردهاند. آیت با برخی از اساتید دانشگاهها هم ارتباط نزدیکی داشت و میدانست چه استادی در کدام خط است و چه استادی در چه خطی. او سعی میکرد ولایت فقیه و اسلام را در ذهن معلمان و استادان جا بیندازد تا آنها هم برای دانشآموزان و دانشجویان خود تدریس کنند. آیت به ولایت فقیه اعتقاد راسخ داشت. درباره جامعه اسلامی دانشگاهیان هم همانطور که گفتم، اصل اساسنامه را برقراری نظام ولایت فقیه قرار داده بود در حالی که خیلیها در آن زمان کاملا خط مارکسیستی را دنبال میکردند و اصلا در این قید و بند نبودند برای همین است که آیت درباره ارتباط میرحسین با ولی فقيه احساس خطر کرد و پیشبینیهایی در این زمینه داشت که متاسفانه با عملکردهای موسوی تحقق یافت.
منبع : رجا
|
|
|
باسمه تعالی مصاحبه با اسدالله بادامچیان 10/5/1388 از شهید دیالمه برایمان بگویید و اینکه چطور آن شهید بزرگوار از آینده میرحسین میگفت. شهید دیالمه در برخورد با منافقان، کمونیستها، گروههای التقاطی و لیبرالهایی مثل احمدزاده و نهضت آزادیها بسیار فعال بود، با گروهک پیمان که آن زمان نشریه هفتگی امت را منتشر میکرد، بسیار مخالف بود و گروه پیمان را گروهی التقاطی از نظر مبانی و از نظر سیاسی میدانست که در نهایت کارش به انحراف میکشد. آن روزها آقای موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی سردبیر بود و شهید دیالمه متوجه میشد که موسوی خط آقای بهشتی و آیتالله العظمی خامنهای را در روزنامه دنبال نمیکند. دیالمه میدید که آقای موسوی روزنامه جمهوری اسلامی را ارگان حزب جمهوری اسلامی نمیبیند بلکه ارگان افکار خودش میداند منتها چون روزنامه برای حزب است و مدیرمسؤول آن هم مقام معظم رهبری بودند، بنابراین شهید دیالمه میدید میرحسین موسوی مسیر دیگری را طی میکند به همین علت با آقای موسوی به عنوان کسی که از نظر عقیدتی دچار التقاط و از نظر سیاسی دچار انحراف است و از نظر امانتداری، امین نیست مخالف بود؛ همانطور که شهید دکتر سیدحسن آیت مخالف بود. دکتر آیت چه نظراتی درباره موسوی داشت؟ شهید دکتر سیدحسن آیت نیز در حزب جمهوری اسلامی با آقای موسوی اختلاف جدی داشت؛ اختلاف او و دیالمه هر دو بر سر دو موضوع بود؛ اول به خاطر اینکه آقای موسوی طرفدار جدی مصدق بود، صفحات روزنامه جمهوری اسلامی تا ایام هفتم تیر که شهادت 72 تن بود، شاهد مقالات گوناگونی در این زمینه است و حتی یک بار مسیح مهاجری با آقای موسوی درباره مسأله سیام تیر بحث جدی کرد. دوم، بر سر افکار نزدیک موسوی به افکار التقاطی گروهک پیمان. آقای مهاجری آن زمان چه مناسباتی با میرحسین داشت؟ عضو شورای مرکزی حزب جمهوریاسلامی بود و هنوز آن زمان به این شکل که طرفدار جدی آقای موسوی باشد، نبود. به موسوی علاقهمند بود ولی طرفدار سرسخت نبود چون آقای مهاجری انسان شجاعی است و سعی میکند حرفش را بزند و نمونه آن هم بعد از انتخابات بود که سرمقالههای تندی علیه بیقانونیها و عدم تمکین به فرمایشات رهبر معظم انقلاب بعد از خطبههای نماز جمعه توسط آقای موسوی و حامیانش نوشت و آورده بود که ولایتپذیری این نیست که هرچه ایشان به نفع ما حرف زدند قبول کنیم ولی اگر مخالف ما حرف زدند قبول نکنیم. آقای مهاجری آن زمان هم به آقای موسوی اعتراض کرد که چرا شما آیتالله کاشانی را مطرح نمیکنید و در نتیجه آقای موسوی نتوانست جواب آقای مهاجری را بدهد و همیشه این بحث تکرار میشد چون آقای مهندس موسوی در حلقه پیمان و به این فرد علاقهمند بود و آنها را قبول داشت بنابراین یک مشکل آقای دیالمه و آقای آیت با مهندس موسوی طرفداری او از مصدق و پیمان بود که این دو شهید را با موسوی دچار اختلاف کرده بود. شب هفتم تیرماه سال 1360، وقتی در شورای مرکزی مطرح شد که آقای موسوی برای وزارت خارجه انتخاب میشود، شهید آیت گفت، من مخالف هستم و در مجلس هم مخالفت خواهم کرد. در آن جلسه از شهید آیت پرسیده شد که دلیل مخالفت شما چیست؟ شهید آیت پاسخ داد، به خاطر اینکه آقای موسوی در خط پیمان است و خط پیمان لاجرم به خط آمریکا میانجامد. با همین صراحت، دیالمه هم این تفکر را نسبت به پیمان و دار و دستهاش داشت. یک نکته دیگری هم بود و آن مسأله افکار آقای موسوی و خانم رهنورد بود. شما در همین روزنامه جمهوریاسلامی در آبانماه 58 بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی مصاحبهای از رهنورد میبینید که به صراحت میگوید، در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی تقلب شده و میگوید، من این مجلس را قبول ندارم و ادامه میدهد که در این مجلس روحانیون سنتی آمدهاند و این افرد قانون اساسی ما را سنتی مینویسند و به همین علت مجلس خبرگان قانون اساسی را قبول ندارم. حالا هم انتخابات خبرگان انجام شده است و هم امام تأیید کرده و جالب است که انتخابات در دوران دولت موقت انجام شده و ریاست مجلس خبرگان را هم حسینعلی منتظری برعهده دارد و نایبرئیس او، آیتالله شهید بهشتی بود و اصلا ادارهکننده اصلی مجلس آقای بهشتی بود چون ایشان روی قانون اساسی اشراف داشت و اعضای دیگر مجلس از بزرگان و علما بودند. آنوقت در چنین موقعیتی خانم رهنورد میگوید، در این انتخابات تقلب شده و آقایان بهشتی و دیگر بزرگان چون سنتی هستند، قانون اساسی را سنتی مینویسند(!) مقاله «ما و حزب» هم در اوج مسأله بنیصدر در روزنامه جمهوریاسلامی به چاپ رسید؛ وقتی بنیصدر علیه حزب و شهید آیت، شایعه کودتای آیت را راه انداخت که دروغ، جعل و فریب بود و فضاسازی کردند و گفتند، آیت کودتاچی است. اصل قضیه چگونه بود؟ یک عضو سازمان منافقین در روزنامه «انقلاب اسلامی» که توسط بنیصدر اداره میشد، یک روز به عنوان «تیتر یک» زد: «نوار آیت». بعد هم نواری را از آیت پخش کرد که یک نفر در جلسهای خصوصی از او مطلبی را پرسیده و بعد آن را پخش کرده بود که تحت عنوان کودتای آیت، مشهور شد به نوار آیت، چنان جوسازی کردند برای شهید آیت که حد ندارد، مثلا عدهای از منافقان میآمدند جلوی حزب شعار میدادند «آیت کودتاچی اعدام باید گردد». بعد از این سر و صداها شهید آیت بسیار مظلوم واقع شد و حتی در خاطرات مجلس اول که توسط مجلس شورای اسلامی منتشر شده، این قضیه آمده است. ما دنبال نوار گشتیم و آن زمان بنا بر مصلحت آقای میرسلیم، معاون وزیر کشور قرار بود با بنیصدر مدارا داشته باشد به همین علت از طریق آقای میرسلیم که بنیصدر خیال میکرد از دوستان خودش است، نوار را پیدا کردیم. شهید جواد مالکی که نوار را پیاده کرد معلوم شد اصل مطلب در یک جلسه خصوصی بوده است و اصلا افشای مطالب یک جلسه خصوصی جرم است. در همین نوار صحبتهای آیت را تحریف کرده بودند یعنی بخشهایی را حذف کرده بودند؛ به گونهای که از صحبتهای آقای آیت مطلب دیگری برداشت میشد، مثل همین فیلم «90 سیاسی» که حامیان آقای موسوی ساختند. وقتی نوار کاملا پیاده شد، برخی از اعضای حزب گفتند آقای آیت باید از بنیصدر شکایت کند و اگر شکایت میکرد، بنیصدر کاملا محکوم بود چون خودش در نوار دست برده بود و مطالب تحریف شده نوار را خودش در نشریه «انقلاب اسلامی» چاپ کرده بود، بنابراین هیچ حرف و حدیثی در این قضیه نبود؛ بعد هم علیه شهید آیت در کشور جوسازی کرده بود. موضوع در جلسه شورای مرکزی حزب، مورد بحث قرار گرفت و شهید بهشتی فرمودند، چون رئیسجمهور (بنیصدر) متهم اصلی است، باید با حضرت امام مشورت شود. برخی گفتند این حق شخص آقای آیت است و نیازی به طرح با حضرت امام ندارد، اما شهید آیت گفت، اصلی به نام ولایت فقیه داریم که در اینگونه مسائل حساس مملکتی نظر ولی فقیه شرط است و ما باید به آن عمل کنیم. اینجاست که معلوم میشود چه کسی ولایی است و چه کسی تحت تأثیر فضاهای سیاسی قرار نمیگیرد. شهید بهشتی خدمت امام رفتند و مطلب را با ایشان در میان گذاشته و مطالب را گفتند. پیاده شده نوار را هم برده بودند. امام اعلام فرموده بودند که اگر شما میثاق وحدت با بنیصدر ببندید، خوب است. آقای بهشتی دوباره گفته بودند، مساله ما میثاق وحدت نیست بلکه دکتر آیت مورد تهاجم بنیصدر قرار گرفته، حالا معلوم شده که خلاف واقع است،آقای دکتر آیت حق قانونی و شرعی دارد که شکایت کند. امام دوباره فرمودند: اگر شما میثاق وحدت با بنیصدر ببندید خوب است. بعد که شهید بهشتی نظر امام را در شورای مرکزی مطرح کرد برخی از دوستان گفتند امام که تکلیف نکردهاند بنابراین باید شکایت کنیم. آقای بهشتی در آن جلسه از دکتر آیت خواستند که خودش تصمیم بگیرد، آقای آیت گفت: ما در این کشور معتقد به ولایت فقیه هستیم، معلوم است که امام تمایلی به شکایت ندارد، بنابراین ما نظر ایشان را انجام میدهیم و با بنیصدر میثاق وحدت میبندیم. واقعا انسان تعجب میکند از این رفتار شهید آیت؛ این فرد کاملا مورد ظلم قرار گرفته اما ولی فقیه را فصلالخطاب میداند. حالا در اوج این جریانات آقای موسوی مقالهای نوشت و گفت که ما اصلا با حزب جمهوری اسلامی فاصله داریم و نظراتمان فرق میکند که البته معلوم بود این حرفها نظرات دیگر دوستان ایشان که خطدهی میکردند، بود؛ بنابراین شهید آیت گفت: درست است که این آقا[موسوی] عضو حزب است اما در عین حال افکارش، افکاری که در خط ولایت باشد، نیست بلکه به عملگرایی فردی تمایل دارد و هوادار مصدق و جزو حلقه حبیبالله پیمان است و در چنین مواردی خودش و همسرش مقابل مجلس خبرگان قانون اساسی میایستند بنابراین، این دو نفر به احتمال قوی در مسیری خواهند رفت که در آینده اگر خودشان را اصلاح نکنند، جلوی نظام هم میایستند. در حزب جمهوری اسلامی که در سال 1357 بنیان آن ریخته شد، دوستانی با شهید بهشتی کار میکردند و بنده هم همراه آنها میدویدم، نظر جمع این بود که بعد از پیروزی انقلاب، یک حزب لازم است. ما قبلا احزاب و جمعیتهای مخفی داشتیم مثل موتلفه یا نهادهای پنهانی مانند جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین و به این نتیجه رسیدیم که الان در فاصله تا پیروزی انقلاب یک حزبی که علنا بتواند مواضع امام و انقلاب را در مرحله نهایی آشکار اعلام کند لازم داریم که این حزب 30 نفر شورای مرکزی دارد، اسامی 15 نفر اعلام میشود که در معرض شهادت و زندان قرار میگیرند و 15 نفر چهرههای در سایه میشوند. جالب است که آقای بهشتی خودش را جزو 15 نفر اول گذاشت و من با ایشان بحث جدی کردم که شما محور هستید و نباید در معرض شهادت و زندانی شدن قرار بگیرید که شهید بهشتی گفتند، من یا آقای باهنر باید اول باشیم. در خرداد 57 همگی جمع شدیم و پایههای اولیه حزب را چیدیم، منتها بعد بهگونهای شد و سیر حوادث به جایی رسید که آقای عسکراولادی را فرستادیم خدمت امام که فرمودند، الان حزب، شما را از کارهای روزمره و اصلی انقلاب بازمیدارد و شما صبر کنید با هم به ایران میرویم و آنجا تصمیمگیری میکنیم. وقتی امام آمدند ایران، چند روز بعد از پیروزی انقلاب پرسیده بودند که آن حزب کارش به کجا انجامید؟ ما شهید باهنر را فرستادیم منزل شهید اسلامی و گفتند، ظرف 48 ساعت اساسنامه حزب را تنظیم کنید. شهید باهنر هم اساسنامه را آماده کرد و ما 29 بهمن اعلام تأسیس حزب کردیم. حزب برای این بود که همه کسانیکه میگویند، ما امام را قبول داریم، در آن دور هم جمع شوند و همه اینها زیر نظر پنج روحانی مورد وثوق امام قرار بگیرند و در واقع حزبسازی و حزببازی مهار شود و الا در کشور اختلاف و دعواهای زیادی پیش میآید به همین علت همهجور آدمی در حزب دیده میشد، حتی ما بنیصدر و قطبزاده را هم دعوت کردیم، بنیصدر گفت، قطبزاده آنجاست من نمیآیم، آقای داریوش فروهر را هم دعوت کردیم که آمد ولی نماند. پیمان را هم دعوت کردیم، ولی حبیبالله پیمان در روزنامهاش نوشت: این حزب ورشکسته سیاسی (؟!) میخواهد از آبروی رهبر جنبش مسلمانان مبارز (!) برای خودش آبرو دست و پا کند! من به موسوی گفتم مقاله پیمان را خواندی؟ گفت: بله خواندم، گفتم باز هم او را یک متفکر اسلامی میدانی؟ گفت: یک متفکر مسلمان است ولی در خط شیطان قرار دارد. موسوی هم سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده گرفت اما هنگامی که در روزنامه جمهوری اسلامی بود پنج نفر برای نظارت بر مقالات روزنامه که با مبانی و اساسنامه حزب همراهی داشته باشند، انتخاب شدند؛ شهید اسلامی، مرحوم زوارهای، شهید آیت و دو نفر دیگر. آقای موسوی زیر بار نرفت؛ شهید اسلامی موقعی که نشریه مطالبی را نوشت که نسبت به سازمان مجاهدین خلق یعنی گروهک نفاق همراهی داشت، با موسوی برخورد جدی کرد و گفت، به نظر من این فرد افکار منافقین را دارد، آقای موسوی هم نامهای به من که دبیر اجرایی حزب جمهوری اسلامی بودم نوشت، با این مضمون بود که برادر آقای بادامچیان، کار ما به جایی رسیده است که میگویند ما در خط نفاق هستیم و... . البته بعد از هفتم تیر در روزنامه جمهوری اسلامی مطالب زیادی علیه منافقین دیده میشود ولی تمایلات عقیدتیای که دیده میشد، شهید اسلامی را به این اظهارنظر واداشته بود. کتاب تفسیری از دو آیه قرآن که با نام مستعار «حسین رهجو»، یعنی همان میرحسین موسوی نوشته شده است، آن موقع چاپ شد؛ در این کتاب کاملا افکار التقاطی دیده میشود یعنی یک تفسیر چپ از آیات قرآنی است. باز هم چاپ شد؟ نه، در همان چاپ اول ماند،من این کتاب را دارم و حتی کتابهای التقاطی زهرا رهنورد را هم دارم. رهنورد نشریه زن روز را با عنوان «راه زینب» که زیر مجموعه موسسه کیهان بود منتشر کرد و بعد از 3-2 شماره به خاطر اینکه افکار التقاطی در نوشتههایش زیاد دیده میشد، امتیازش از او گرفته شد.
مثلا او در تمایلات خود تاکید بر تکهمسری داشت و دلیل فقهی آن را هم این آورده بود که خداوند به آدم میفرماید: «یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه» و نمیفرماید: و «ازواجک» در حالی که قرآن میفرماید: «من النساء مثنی و ثلاثه و رباعا»، متن صریح آیه قرآن است و من روزی در یک سخنرانی که سال 59 بود با این خانم بحث کردم، او میگفت، اینکه میگویند میشود دو تا چهار زن گرفت ساخته و پرداخته اسلام فئودالی است (!) من به او گفتم، خانم! شما این را از کجا پیدا کردی؟ گفت: من روی قرآن کار کردم، گفتم: شما سواد عربی نداری؛ چه برسد به سواد فقهی! گفت: از روی ترجمه کار کردم، گفتم: از روی ترجمه این استنباط را کردی؛ آن وقت تمام فقها و علمای مسلط بر فقه و زبان عربی مخالف تو فکر میکنند و ضمنا اجتهاد در مقابل نص نمیشود؛ مگر با شرط عدالت اما اینکه شما بخواهی بگویی اسلام، دوران فئودالی یا صنعتی و... دارد، حرفی دور از علم و منطق است، زیرا حلال محمد (ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه. افکار زهرا رهنورد با افکار خانم شیرین عبادی یکی است به همین علت وقتی عبادی از طرف استکبار بهعنوان بانوی صلح انتخاب شد و جایزه نوبل گرفت، دار و دسته التقاطی در ایران برایش سوت و کف زدند. خانم رهنورد که آن زمان رئیس دانشگاه الزهرا(س) بود او را به این دانشگاه دعوت کرد ولی دانشجویان علیه شیرین عبادی تظاهرات کردند که رهنورد با عبادی هر دو در زیرزمین دانشگاه از ترسشان مخفی شدند تا اینکه نیروی انتظامی آمد و آنها را بیرون کشید. با توجه به اینکه استکبار جایزه صلح نوبل را به شایستهها نمیدهد بلکه برای مقاصد سیاسی خود میدهد بنابراین شما هیچ وقت نمیبینید به آقای بهشتی، باهنر و دیگر شهدا و علمای ما جایزه داده باشند. اینبار خانم رهنورد میتواند خود را برای گرفتن این جایزه آماده کند؛ پای خودش را روی خون شهدای اغتشاشات اخیر بگذارد و جایزهاش را بگیرد. ریشه عدم ولایتپذیری میرحسین و دارو دستهاش در زمان امام هم دیده میشود؟ من معتقدم، وقتی شما به روابط آقای موسوی و بعد به بحثهایی که در طول انتخابات شروع و خودش را نخستوزیر امام معرفی کرد نگاه کنید جواب خود را میگیرید. در حزب بعد از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، سه نفر برای نخستوزیری پیشنهاد شدند و رای آوردند؛ آقایان دکتر ولایتی، پرورش و عسکر اولادی گزینههای شورای مرکزی حزب بودند که اگر مجلس به هر کدام رای نداد، گزینه بعدی معرفی شود، مقام معظم رهبری که رئیسجمهور شدند، آقای ولایتی را معرفی کردند و در روزنامه جمهوری اسلامی هم سه مقاله برای آقای ولایتی نوشته شد، ولی در مجلس افراد تندرو مثل اعضای سازمان مجاهدین به اتفاق لیبرالها نمیخواستند آقای دکتر ولایتی نخستوزیر شود، در نتیجه مخالفت کردند و رای ندادند. اکثریت مجلس دست نیروهای به اصطلاح خط امام بود؟ بله! برای همین به عنوان نفر بعدی، آقای موسوی معرفی شد. مرحوم آقای سیدرضا زوارهای بعدا تعریف کرد که من در مجلس بودم و هاشم صباغیان یکی از اعضای نهضت آزادی به من گفت، شما که میخواهید فردی را برای نخستوزیری معرفی کنید چرا آقای موسوی را معرفی نمیکنید؟ اگر معرفی کنید ما به او رای میدهیم. اعضای سازمان مجاهدین هم بسیار حمایت میکردند تا اینکه آقای موسوی با رای نهچندان بالایی نخستوزیر شد. چند رای؟ 120 رای موافق در برابر 90 رای مخالف. حضرت امام، آقای موسوی را نه تنها نمیشناختند بلکه با افکار او هم مخالف بودند؛ چون موسوی سابقه انقلابی نداشت. مثلا میرحسین در روزنامه جمهوری اسلامی برای انتخابات ریاستجمهوری، آقای شیبانی، رضا اصفهانی و یک نفر دیگر را معرفی کرده بود. مرحوم حاجسیداحمدآقا خمینی (رض) با من تماس گرفتند و با ناراحتی تمام گفتند، این سه نفر چه معنا دارد که عکسشان را در روزنامه چاپ کردهاید؟ گفتم، آقای موسوی چاپ کرده است. در خیلی از موارد، امام نسبت به مطالب روزنامه جمهوری اسلامی در دوران موسوی موضع مخالف داشتند و از طریق سیداحمدآقا به ما منتقل میکردند ولی بعد که میرحسین نخستوزیر شد، امام با توجه به اینکه از هر دولتی حمایت میکردند و نگاه حمایتی داشتند از او هم حمایت کردند. حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای در دوران دوم ریاستجمهوری خود با توجه به اینکه حضرت امام به ایشان تکلیف کرده بودند نامزد شوند شرط گذاشته بودند که نخستوزیر را خودشان انتخاب کنند. وقتی معظمله دوباره رای اعتماد مردم را گرفتند معلوم بود که ایشان تمایلی ندارند آقای موسوی نخستوزیر شود. خب! موسوی میدانست طبق قانون و طبق فرمایش امام، نخستوزیر را باید شخص رئیسجمهور انتخاب کند و ضمنا رئیسجمهور هم موافق انتخاب نخستوزیر سابق نیست و طوری فعل و انفعالات کردند در آن قضایا که بالاخره کار به اینجا رسید که آقا این فرد را معرفی کردند، پس در واقع مساله نخستوزیری آقای موسوی در دور دوم ریاستجمهوری مقام معظم رهبری، تحمیلی بود. |
اصطلاح انقلاب مخملي يا رنگي در سالهاي بعد از فروپاشي شوروي، خصوصاً در اوايل قرن بيست و يكم به يكي از كليد واژههاي تحولات سياسي در عرصه جهاني تبديل شد. فروپاشي نظام دو قطبي و تجزيه كشورهاي چند مليتي از قبيل اتحاد شوروي و يوگسلاوي زمينه را براي تغييراتي در ساختار سياسي كشورهاي به جا مانده از نظامهاي اقتدار طلب پيشين فراهم كرد. با توجه به اينكه اكثر كشورهاي تازه استقلال يافته ميراث دار نظام كمونيستي سابق بودند، در اكثر موارد همان نخبگان سياسي دوران كمونيسم به قدرت ميرسيدند. در اين بين، مخالفان وضع موجود كه نيروهاي طرفدار غرب بودند با استفاده از نارضايتي مردم و ايجاد ارتباط با مراكز سياسي و تحقيقاتي كشورهاي غربي، خصوصاً آمريكا اقدام به بسيج سياسي مردم در جهت اهداف و برنامههاي سياسي خود ميكردند و توانستند در تعدادي از كشورهاي بازمانده از بلوك كمونيست به قدرت برسند.
از جمله اين كشورها ميتوان به اوكراين، گرجستان، قرقيزستان و صربستان اشاره كرد كه انقلابهاي رنگي در آنها اتفاق افتاد و نيروهاي طرفدار غرب در آنها به قدرت رسيدند.
در سالهاي اخير تحت تاثير تحولات مهمي كه به ويژه در حوزه شوروي سابق به وقوع پيوسته استتعاريف و تعابير جديدي وارد ادبيات سياسي مدرن شده است.
انقلاب مخملي يا رنگي از جمله مهمترين آنهاست به نحوي كه بخش عمده اي از تحولات سياسي سالهاي اخير در حوزه شوروي سابق و از جمله در آسياي مركزي و قفقاز مي بايست در چارچوب همين مفاهيم و و آثار و پيامدهاي آن مورد توجه و بررسي قرار گيرد. در واقع تبيين دقيق مسايل اين مناطق بدون توجه به تاثير پديده انقلابهاي مخملي اساساً امكان پذير نيست.
انقلابهاي رنگي بستري را براي دگرگوني در ساخت سياسي جوامع فراهم ميسازند و به تغيير وضع موجود منجر مي شوند . از اين رو ابزاري برايتحول بنيادين سياسي محسوب ميشوند.
نكته اي كه موجبات توجه مضاعف به موضوع انقلابهاي رنگي را فراهم ساخته است مربوط به تلاش ياست كه براي تبديل آن به الگوي تغيير سياسي در كشورهاي در حال گذار صورت مي گيرد . در نظام بين الملل كشورهايي هستند كه پس از چند دهه تجربه تحولات سياسي خاص ، در حال تغيير و و رود به شرايط سياسي جديدي هستند. تحقق انقلابهاي رنگي در اين كشورها مي تواند تحول سياسي در اين
جوامع را در مسيري خاص كه عمدتاً مبتني و متكي بر ارزشهاي ليبرال و نظامهاي دمكراسي غربي است هدايت كند.